همه مردم حق تعیین سرنوشت دارند. با استفاده از این حق ، آنها آزادانه وضعیت سیاسی خود را تعیین می کنند و همچنین آزادانه پیشرفت اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی خود را دنبال می کنند. اعمال این حق می تواند نتایج مختلفی از استقلال سیاسی گرفته تا ادغام کامل درون یک کشور در پی داشته باشد. نکته مهم در این زمینه اینکه حق تعیین سرنوشت مبتنی بر حق انتخاب است، بدین معنی که نتیجه ی حاصل از انتخاب مردم، نباید تاثیری در ماهیت وجودی حق انتخاب داشته باشد. به عبارت ساده تر نمی توان اصل حق انتخاب مردم را به دلیل اینکه گزینه ی انتخاب شده توسط آنها مطلوب ما نیست محدود یا ممنوع شود.



با این وجود ، حق تعیین سرنوشت در حقوق بین الملل به عنوان حق متعلق به مردم و نه دولت ها یا حکومت ها شناخته شده است.



پشتوانه حقوقی حق تعیین سرنوشت ؟



تعیین سرنوشت به صورت مشهودی در اصل اول منشور سازمان ملل متحد تبلور یافته است. این حق به عنوان "حق تمامی مردمان" در اولین ماده میثاق حقوق مدنی و سیاسی و همچنین میثاق حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به رسمیت شناخته شده است.



پارگراف اول ماده یک میثاقین بیان می کند:



" كليه‌ ملل‌ داراي‌ حق‌ خودمختاري‌ هستند. به‌ موجب‌ حق‌ مزبور ملل‌ وضع‌ سياسي‌ خود را آزادانه‌ تعيين‌ و توسعه‌ اقتصادي‌ ـ اجتماعي‌ و فرهنگي‌ خود را آزادانه‌ تأمين‌ مي‌كنند."



علاوه بر منشور سازمان ملل متحد و میثاقین، بسیاری دیگر ازاسناد منطقه ای و بین المللی این حق را به رسمیت شناخته اند که از جمله آنها به موارد ذیل می توان اشاره کرد;



اعلامیه اصول حقوق بین الملل در زمینه روابط دوستانه و همکاری میان دولتها، منشور آفریقایی حقوق بشر و ملت ها، اعلامیه ی وین و برنامه عمل.



نتایج گوناگون!



نتیجه مطلوب اعمال حق تعیین سرنوشت در میان مردم مختلف بسیار متفاوت است. برای مثال تنها نتیجه ی قابل قبول برای مردم تبت، استقلال کامل سیاسی به عنوان یک کشور مستقل از چین است. این مساله به ویژه در مورد کشورهای اشغال یا استعمار شده که به دنبال بازیابی استقلال خود هستند صادق است. اما برای برخی دیگر سقف مطالبات ممکن است حدی از خودمختاری سیاسی، فرهنگی و اقتصادی باشد و در برخی اوقات در پی ساختار فدرالیزم باشند.



برای گروههای بومیان در استرالیا اما سطح انتظارات شاید بسیار پایین تر از تبتی ها یا طرفداران فدرالیزم باشد، آنها تنها به دنبال حق زندگی در زمین های آبا و اجدادی و انجام آداب و رسوم خود بدون هرگونه دخالت دولت هستند.



نمونه های پر چالش!



اگر چه این حق پیشتر در جهت تایید تلاش های آزادیخواهانه به منظور استقلال کشورهای تحت استعمار از جمله کشورهای آفریقایی بود اما از سالها پیش به حوزه های گسترده تری از جمله پیگیری مطالبات قومیت های گوناگون تحت ستم در داخل کشورها نیز کشیده شده است، همین امر چالش های بسیاری را در مواجه مردم و دولت ها در پیگیری حق تعیین سرنوشت ایجاد کرده است.



باید توجه داشت که حتی برخورداری کامل از حق تعیین سرنوشت برای گروهی از مردم یک منطقه به معنی تشکیل کشور مستقل در عرصه ی بین المللی نیست! تایوان (چین تایپه) نمونه ی بسیار مناسبی از چنین وضعیتی است که علیرغم برخورداری سطح بالایی از حق تعیین سرنوشت -که شاید بتوان آنرا برخورداری کامل از این حق قلمداد کرد- اما تاکنون از سوی جامعه ی جهانی به عنوان یک کشور مستقل به رسمیت شناخته نشده است.



در این حالت جدا از بحث های حقوقی بحث های سیاسی و امنیت بین الملل و منطقه ای نیز نقش ایفا می کنند از پرچالش ترین این موارد می توان به استقلال کوزوو از صربستان در سال 2008 و نیز استقلال شبه جزیره کریمه در همه پرسی سال 2014 از اوکراین و همچنین درگیری های دولت مرکزی اسپانیا با جدایی طلبان منطقه ی کاتالونیا و باسک اشاره کرد.