logo_kanoon


خانواده پنج زندانى سياسى آذربايجان:
آنها دو روز با دستبند و پابند در ماشين بودند
پنجشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۲ - ۰۱ اوت ۲۰۱۳

پنج زندانى سياسى در تبريز درحالى كه اعتصاب غذا كرده بودند، در تاريخ ٢٩ تيرماه به تهران منتقل شدند. به گفته خانواده اين زندانيان، «آنها دو شبانه روز در حالى كه دستبند و پابند به دست و پا داشتند و در گرماى بالاى ٣٥ درجه تهران، بين تهران و رجايى شهر كرج پاس داده شدند و چون هيچ زندانى با دليل هماهنگ نشدن از قبل، آنها را پذيرش نمى كرد، تمام اين دو روز را در ماشين به سر بردند.»
” آيت اله مهرعلى بيگلو” يكى از اين پنج نفر است. “زهرا فرج زاده”، همسر او درباره اتهام همسرش، حكم دادگاه، دادرسى متهمان و بالاخره اعتصاب غذاى آنان با سايت مركز حاميان حقوق بشر گفت و گو كرده است.

خانم فرجزاده، لطفا در مورد پرونده همسرتان آقاى آيت اله مهرعلى بيگلو كمى توضيح بدهيد.

زهرا فرج زاده: همسر من از سال ٨٩ يك حكم يك سال و نيمه داشت كه نُه ماه آن را گذرانده بود. البته از نُه ماه، هفت ماه را ايشان در اداره اطلاعات تبريز و در انفرادى، زندانى بودند. دو ماه ديگر را هم يك ماه در بند ويژه زندان تبريز بودند و يك ماه هم در بند مالى بودند ( چون تبريز بند سياسى ندارد.)
بعد آزاد شدند. تا اينكه از دى ماه، به همراه چهارنفر از فعالان آذربايجان به نامهاى بهبود قلى زاده از مياندوآب، لطيف حسينى از كرج، شهرام رادمهر از مشكين شهر استان اردبيل و محمود فضلى از تبريز با فاصله زمانى چند روز دستگير شدند.
اضافه كنم كه هفت ماهى كه همسرم در اداره اطلاعات زندانى بود، بسيار به ايشان سخت گذشت و خاطرات اين دوران را بعد از آزادى به صورت يك كتاب نوشتند كه چون امكان انتشار مكتوب آن وجود نداشت، به صورت آن لاين به زبان تركى منتشر كردند.

چرا دستگير شدند و اتهام ايشان چه بود؟

همسرم در حوزه حقوق ملى مردم آذربايجان فعاليت مى كرد. اتهام ايشان عضويت در گروه جاموح ( كه در تركى به آن گاموح هم مى گويند) بود. البته اين اتهام در زمان دستگيرى نخست به ايشان وارد شد. به دليل اينكه اين حركت در خارج از ايران هم وجود داشت و فعالانى بيرون از ايران در اين حوزه كار مى كردند، همسرم و برخى از دوستانشان بعد از آزادى تصميم گرفتند كه ارتباطشان با بيرون از ايران را قطع كنند و در حوزه فعاليتهاى داخل ايران و به طور رسمى و علنى كار كنند.
به همين منظور، همان افراد با اين تفاوت كه رابطه شان را با بيرون از ايران قطع كردند، در اساسنامه تغييراتى دادند و اسم شان را هم براى اينكه اين تغيير نشان داده شود، با پسوند ئىنى جاموح ( گاموح) ادا كردند و در حال بحث و بررسى و مشورت براى اقدام جهت كسب مجوز فعاليت براى يك حزب بودند تا بتوانند به طور رسمى به فعاليتشان ادامه بدهند.

و اين اقدام يعنى كسب مجوز انجام شد؟

كار اصلا به آنجا نكشيد. كارهاى مقدماتى انجام شده بود ولى در حال مباحثه و مشورت براى اصلاح اساسنامه بودند كه در دى ماه ٩١ دستگير شدند.

وضعيت فعلى پرونده ايشان چگونه است و چنانكه شنيده ايم، ايشان و دوستانشان در اعتصاب غذا هستند. چرا؟

در دى ماه همسرم دو ماه در اداره اطلاعات در بازداشت بود. در اين دوره ما با اينكه وكيلى معرفى كرديم، ولى همانطور كه مى دانيد، تا پايان بازپرسى و ارجاع به دادگاه وكيل اجازه دسترسى به پرونده را ندارد.
ارديبهشت ماه پرونده ارجاع داده شد به دادگاه انقلاب، شعبه ٣ به رياست آقاى قاضى باقرپور. ايشان كه قبلا قاضى دادگاه خانواده بودند، ظاهرا اين اولين پرونده سياسى شان بود و مى خواستند در همان دو، سه روز اول دادگاه را برگزار كنند. كه وكلاى ما اعتراض كردند.

لطفا توضيح دهيد اعتراض وكلا به چه بود؟

چطور ممكن بود پرونده حقوقى چندصدصفحه اى كه در طى دو ماه بازجويى تهيه شده، ظرف دو تا سه روز توسط وكلا خوانده شود و آنها بتوانند براى دفاع از موكلانشان آماده شوند و لايحه بنويسند؟ وكلا وقت بيشترى طلب كردند.
اما در نهايت دو، سه روز تبديل شد به يك هفته. كه باز هم نوشتن لايحه دفاع و جمع آورى اطلاعات لازم براى دفاع از متهمان در يك هفته امكان پذير نبود. با اين وجود دادگاه در تاريخ ٤ و ٥ ارديبهشت ماه ٩٢ در دو روز برگزار شد.

آيا شما در دادگاه حضور داشتيد و وكلا توانستند دفاعشان را ارائه بدهند؟

ما به عنوان تماشاچى حضور داشتيم. وكيل پرونده هم بودند. ولى پرونده به طور كامل خوانده نشده بود و طبيعتا دفاع كامل، به داشتنِ اطلاعاتِ كافى نيازمند بود كه به ايشان فرصت داده نشده بود. اما عجيب اينجا بود كه در دادگاه نماينده دادستان حضور نداشت. اما بعدا امضاى ايشان پاى پرونده آمده بود و اشد مجازات را هم خواسته بودند.

حكم كى صادر شد و نتيجه دادگاه چه بود؟

پنج روز بعد از دادگاه همسرم يعنى در روز ٩ ارديبهشت، حكم صادر شد. اتهام وارد شده به همسرم تشكيل گروه غيرقانونى و عضويت در گروه غير قانونى جاموح به قصد اقدام عليه امنيت ملى و تبليغ عليه نظام بود.
البته همسرم و دوستانشان مرتب اين اتهام را رد مى كردند. و اعلام مى كردند كه هيچ گروه جديدى تشكيل نشده و ما قبلا براى همين فعاليت محاكمه شده و حكم دريافت كرده ايم. ما فقط قصد داشتيم كه فعاليتمان را علنى و رسمى كنيم و اين به معنى تشكيل گروه جديد نيست. البته بر اساس همان تشكيل گروه جديد غيرقانونى، حكم داده شد كه دو تا ده سال زندان دارد و البته قاضى باقرپور گفتند كه لطف كرده اند و به جاى ١٥ سال، هشت سال حكم داده اند.

علت اتهام تبليغ عليه نظام چه بود؟

كل فعاليت اين گروه در يك سايت كه چند مقاله منتشر كرده بود، خلاصه مى شود. آنها درباره حق تحصيل به زبان مادرى نامه اى به يونسكو نوشته بودند. همين نامه دليل صدور حكم عليه آنها بر اساس اتهام تبليغ عليه نظام شد.

آيا به حكم اعتراض نكرديد؟

بعد از صدور حكم بدوى، همسرم و دوستانشان و وكلا به حكم اعتراض كردند. پرونده به دادگاه تجديد نظر رفت. خواسته وكيل تجديد شدن جلسه دادرسى بود. اما متاسفانه قاضى دادگاه تجديدنظر آقاى ايمانى برخورد تندى داشتند و با جلسه دادرسى دوباره هم موافقت نكردند و حكم را عينا تاييد كردند.
پس از آن ما و وكلا طبق ماده ١٨ تشكيل دادگاه هاى عمومى و انقلاب درخواست اعاده دادرسى كرديم.
يكبار هم كه رئيس دادگسترى تبريز از زندان بازديد مى كردند، همسرم به نحوه دادرسى و همينطور به شكنجه هايى كه سال ٨٩ كشيده بودند اعتراض كردند. ايشان قول پى گيرى دادند. ما هم قول ايشان را دنبال كرديم. ولى متاسفانه به هيچ جواب روشن يا حتا اميدبخشى نرسيديم. تا اينكه همسرم و دوستانش از پى گيرى ماده ١٨ هم نا اميد شدند و تصميم گرفتند اعتراضشان را با اعتصاب غذا اعلام كنند. آنها از ٢٢ تيرماه اعتصاب غذايشان را شروع كردند.

آنها هنوز در زندان تبريز هستند؟

خير، هفت روز بعد از شروع اعتصاب غذا، يعنى روز ٢٩ تيرماه از زندان تبريز به تهران منتقل شدند. قرار بود به رجايى شهر فرستاده شوند. اما با زندان رجايى شهر هماهنگ نشده بود، براى همين آمدند تهران. اما آنجا هم همين مشكل را داشت. دوباره فرستاده شدند كرج و دوباره به تهران! يعنى از روز شنبه عصر تا دوشنبه كه داسراى موقت آنها را پذيرش كرد، اين پنج نفر در گرماى بالاى ٣٥ درجه تهران، با دستبند و پابند و درحالى كه در اعتصاب غذا و برخى از آنها بيمار بودند در داخل ماشين به سر بردند. مى توانيد اين را تصور كنيد؟

آيا از در دادسراى ويژه منتقل شدند؟

روز چهارشنبه به قرنطينه رجايى شهر منتقل شدند. تازه آنجا توانستند به ما تلفن كنند و بگويند كه چه به سرشان آمده. و البته قرنطينه هم از نظر بهداشتى و رسيدگى پزشكى خيلى بد بود و پنج شنبه هم توانستند تماس بگيرند كه به بند سياسى منتقل مى شوند. اما بعد از آن هيچ تماسى نداشتيم. فقط يكى از خانواده ها توانست خبر بگيرد كه به بند ٤ فرستاده شده اند.

زهرا فرج زاده گفت و گو را با اين تاكيد كه خواسته ما دادرسى و دادگاه عادلانه و حكم متناسب با عملكرد اين فعالان است، پايان مى دهد.


send page email page     print version print


                   


کانون مدافعان حقوق بشر
عضو فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر