logo_kanoon


صبوری متولد قتلگاه
(سلطانی وکیل)
پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۰ - ۰۸ مارس ۲۰۱۲

تقی رحمانی

taghi_rahmani1.jpg
ایران سرزمین عجایب است چرا که موکل در حمایت از وکیل می‌نویسد! وکیلی که حالا خود هزاران هزار حامی لازم دارد. در این حمایت او هم حق و هم دین به گردن دیگران دارد. به قول خودش ایرانی 56 ساله است، متولد کنار قتل‌گاه حسین. در فرهنگ شیعه این جایگاه ارج و قربی عجیب دارد که می‌تواند تخدیر کننده یا الهام‌بخش باشد. برای سلطانی، وکیل همه انسان‌ها در ایران (از ملی – مذهبی، روزنامه‌نگار، بهایی، مجاهد خلق و اصلاح‌طلب و جبهه ملی و... ) ، این محل تولد الهام‌بخش آن جمله معروف از حسین امام شهیدان است که حتی فراتر از دین همه را دعوت کرد که آزادمرد باشند!
سلطانی وکیل، یک مذهبی نوگراست، عضو فعال کانون مدافعان حقوق بشر. جمع هفت نفره‌ای که همه اعضای آن به تیر عقوبت دفاع از حقوق بشر مبتلا شده‌اند.
شاید بزرگترین جرم شیرین عبادی و کانون مدافعان حقوق بشر این است که اسلام با حقوق بشر می‌تواند و باید تعامل کند که البته این اعلام نظر بسیاری را خوش نیامده و نخواهد آمد والا این همه عقوبت برای یک کانون کوچک خود ماجرایی است. این کانون که سلطانی وکیل از اعضای فعال و موثر آن بود از حقوق فعالان قومی، بهایی، سیاسی، اصلاح‌طلب و زنان دفاع کرد. شورای ملی صلح تشکیل داد، کمیته دفاع از انتخابات آزاد برپا کرد، جلسات تعامل اسلام و حقوق بشر برگزار کرد. تندیس حقوق بشر را به عباس امیرانتظام و آیت‌الله منتظری داد که اقدامی معنی‌دار در جهت آشتی ملی بود. مگر نه این است که حقوق بشر به آشتی انسان‌ها بر اساس حقوق مساوی می‌اندیشد.
بازجوی اطلاعات به من می‌گفت تشکیل ملی شورای صلح یعنی آلترناتیوسازی برای نظام. در این شورا کاک امینی اهل سنت مخالف ولایت فقیه تا حجاریان و تاج‌زاده و امیرانتظام و فعالان زن و مدنی و اصناف کنار هم نشستند. بازجویی می‌گفت تخم لق نظارت بر انتخابات آزاد را کانون مدافعان در دهان اصلاح‌طلبان گذاشت. بازجو می‌گفت اسلام و حقوق بشر کانون مدافعان یعنی مخالفت با ولایت‌فقیه و اسلام و روحانیت. بازجو می‌گفت وکلای کانون از ضدانقلاب‌ها دفاع می‌کنند. از بهایی‌ها، از منافقین (مجاهدین)، از ملی – مذهبی‌ها که برانداز خاموش هستند. بازجو می‌گفت کانون مدافعان بعد از تشکیل شورای ملی صلح دیگر غیرقابل تحمل شد.
سلطانی وکیل در تمام این فعالیت‌ها نقش مسلم و محوری داشت. اما سلطانی وکیل جدا از این همکاری جمعی در کانون مدافعان ویِژگی‌های دیگری هم دارد که به برخی از آنان می‌پردازم.
آشنایی من با وی در دادگاه دسته‌جمعی روزاول ملی – مذهبی‌ها در آذرماه 1380 در دادگاه انقلاب بود. در میان وکلا او فعال‌تر از همه بود. روز خوبی برای من بود. 15 متهم ملی – مذهبی یکدیگر را می‌دیدند، منتها در محاصره مأموران، اما خلاصه دیدار بعد از سالی دوری بسیار جذاب بود. به خصوص دیدن مهندس سحابی بعد از مدت‌ها برای او روحیه‌بخش و برای ما دلگرم‌کننده بود. اما سلطانی وکیل در همان جلسه اول دادگاه که دیگر تکرار نشد و جلسه کیفرخواست‌خوانی جمعی! بود ، وقتی قاضی حداد در شروع جلسه سوره قل ایهاالکافرون را خواند، ‌ به وی تذکر داد که این سوره مرزبندی مومنان با کافران است، قاضی نباید اعلام طرفداری از جناحی یا جریانی کند. قاضی حداد با اعلام اینکه قصدی نداشتم این تذکر سلطانی را رد کرد. اما این اولین دیدار من با او بود که بعدها به همراه محمدشریف، وکیل پرونده من شدند. برایم بسیار زحمت کشیدند و من را شرمنده خدمات خود کردند. سلطانی وکیل برای این پرونده به زندان شش ماهه محکوم شد. چرا که ماجرای کتک خوردن و ضرب و شتم من در بازجویی‌ها را رسانه‌ای کرد و قاضی حداد از او به قاضی مرتضوی شکایت کرد.
من برای شهادت اقدام کردم. اما مرتضوی مرا برای شهادت صالح ندانست. او محکوم به زندان شد و در زندان اوین در سال 1381 تحمل کیفر کرد. این اولین محکومیت او بود که علت آن رسانه‌ای کردن ضرب و شتم من بود که قاضی حداد در حین ضرب و شتم بازجو در 25/12/1379 در اتاق بازجویی حاضر شده و خود مانع ادامه ضرب و شتم شده بود، اما از سلطانی وکیل شکایت کرد که تشویش اذهان عمومی کرده است.
اما آنچه سلطانی را عجیب‌تر کرد تأکید او بر این نکته بود که متهم می‌تواند در بازجویی سخن نگوید. این حق اوست.
زمانی که در پرونده‌خوانی مان در سال 1380 به من گفت که برخی دوستان شما نباید حرف می‌زدند به او گفتم انفرادی های 6 ماهه و انفرادی 14 ماهه مهندس سحابی را هم در نظر داشته باشد. به نظر من او وکیل میدان‌ندیده ای بود که برداشت درستی از انفرادی نداشت. اما زمانی که نوبت آسیاب به او افتاد، نشان داد که سخن من برخطاست. در سال 1386 در اولین سری فشار به کانون او را به جرم جاسوسی دستگیر کردند. در انفرادی طولانی چند ماهه یک کلمه بازجویی پس نداد و جالب این بود که دادگاه او را از کلیه اتهامات تبرئه کرد.
سلطانی وکیل بر رویه گذشته ماند. او در کانون مدافعان ماند و از حقوق متهمان دفاع کرد. انگار تولد در کنار قتل‌گاه کار خود را کرده بود. بازخوانی و بازتولید عمل حسینی آن هم در دوره حکومت دینی همان حکایت مذهب علیه مذهب شریعتی است که سلطانی وکیل به وی علاقه دارد. آن هم در دفاع از حقوق شهروندی همه ایرانیان و نشان دادن این که اسلام و عقیده مذهبی او پشتیبان بی‌چون و چرای حقوق بشر و دموکراسی است. سلطانی وکیل برای این باور در خرداد 1388 دستگیر و بعد از چند ماه آزاد شد. جالب بود که این بار هم کلامی نگفت. برگه بازجویی‌اش سفید بود.
بازجوی اطلاعات می‌گفت که تو از سلطانی یاد گرفتی که بازجویی پس نمی‌دهی. سلطانی بعد از آزادی در سال 1388 تحت فشار و احضار وزارت اطلاعات بود. با این وصف وی از دفاع از حقوق متهمان جنبش سبز و دفاع از بهاییان و دیگر فعالان دست نکشید. هر بار که تقاضای کمکی از او می کردیم امتناع نداشت و دفاع از پرونده‌ها را قبول می‌کرد.
قامت میانه و لاغر و چابک او و زندگی ساده وی که زنی صبور و بردبار آن را حمایت می‌کند، نشان از مظلومیت وکیلی شجاع در دفاع از حقوق شهروندی می‌دهد.
وقتی که حکم بدوی 18 ساله وی را شنیدم، مخالفان آزادی بزرگترین جریمه را به او دادند که معنی آن برای ما بالاترین جایزه برای دموکراسی‌خواهی اوست.
زمانی که به متهم احکام سنگین ابلاغ می‌شود آدمی دچار جزر و مد ایمان می‌شود اما بالاخره «انسان می‌تواند.»
این سال فشار بر کانون مدافعان حقوق بشر و سلطانی را باید نمادی از رنجی دانست که‌آزادیخواهی در ایران به آن مبتلاست.
سلطانی در شرایط سخت و دردآور کنونی می‌داند فرزند در کنار قتل‌گاه حسین، باید صبور باشد و تحمل بایدش که زمان تأمل فرارسیده است ، اما باید انتظار روزهای فراخ را هم داشت. چرا که زندگی گوی دواری است و پر از فراز و نشیب .
سلطانی همسری وفادار و صبور همچون خانم دهقان دارد . خداوند به هردوشان صبوری و حوصله دهد .بی‌گمان زندگی جلوه‌های گوناگون دارد.
این نوشتار را وقتی که حکم بدوی سلطانی را خواندم به قصد ادای دین نوشتم و شاید هم برای اینکه التهاب خود را آرام کنم. اگر چه از قبل می‌دانستم حکم سنگینی به وی خواهند داد.
منبع: ملی-مدهبی



send page email page     print version print


                   


کانون مدافعان حقوق بشر
عضو فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر