logo_kanoon


روزهای پایانی اعتصاب
و شهادت هدی صابر
يکشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۵ - ۰۸ ژانويه ۲۰۱۷

امیرخسرو دلیرثانی

amir-delir.jpg
به نام خدا

موضوع اعتصاب غذای اعتراضی شهید صابر در اعتراض به شهادت مظلومانه هاله سحابی، و به شهادت رسیدن هدی در نتیجه این اعتصاب همواره محور و کانون توجه همه دوستداران و علاقمندان ایشان و افکار عمومی بوده است. این مسئله ضمن جاوید ساختن این حرکت اعتراضی و حق‌طلبانه و تأکید بر مظلومیت هاله و ظلمی که بر سحابی و خانواده‌اش رفته است، همواره تمرکز و توجه عموم را به این موضوع جلب کرده که اعتصاب غذا عامل اصلی شهادت هدی بوده است.

از سوی دیگر محور قرار گرفتن اعتصاب غذا عاملی برای فرار از پاسخگویی مسئولین زندان و قوه قضائیه قرار گرفته و آنان برای سلب مسئولیت از خود شهادت هدی را ناشی از اعتصاب غذای ایشان می‌دانند و این‌گونه خود را از پاسخگویی در مورد اتفاقات و رویدادهایی که پس از این اتفاق افتاده و درنتیجه کوتاهی و یا تعهد مسئولین و عوامل زندان بوده، مبری می‌کنند. برای روشن شدن این موضوع لازم است نکاتی مورد توجه قرار گیرد و به سئوالاتی پاسخ داده شود تا حقیقت ماجرا روشن شود.

تأکید شهید صابر بر عدم تندروی در دوران اعتصاب غذا

هدی از ابتدا به موضوع اعتصاب غذا به دید یک مسئله اعتراضی می‌نگریست و می‌خواست از این راه اعتراض خود را نسبت به تعدی انجام شده به حق حیات هاله و خانواده سحابی نشان دهد و پیام این اعتراض را به افکار عمومی برساند، بنابراین در فاصله زمانی حدوداً 48 ساعته بین رسیدن خبر شهادت هاله و اعلام اعتصاب با چندین نفر در این مورد مشورت کرد و راه‌های مختلف برای چگونگی این اعتراض را سنجید و درنهایت با درنظر گرفتن همه جوانب به این نتیجه رسید که اعلام اعتصاب غذا به همراه بیانیه‌ای جهت توضیح موضوع بهترین شیوه اعتراض است و از آنجا که می‌خواست برای سایر همبندیان زحمت و دردسری در این رابطه ایجاد نشود به این تصمیم رسید که این اعتراض باید محدود به خانواده ملی ـ مذهبی باشد و ایشان به عنوان نماینده ملی ـ مذهبی در بند 350 آغازگر این اعتراض باشد.

بعد از شروع اعتصاب، همه‌روزه جلسه‌ای به مدت یک ساعت بین ما برقرار بود و در آن هماهنگی‌های لازم برای ادامه کار و نحوه برخورد با موضوع در پیشامدهای مختلف را انجام می‌دادیم. در یکی از این روزها، شاید روز سوم یا چهارم اعتصاب من این پیشنهاد را مطرح کردم که با توجه به حساسیت‌های ویژه روزهای ماه خرداد، این اعتصاب حداقل تا پایان خرداد ادامه یابد تا تأثیر آن در افکار عمومی گسترده‌تر شود و این اعتراض موثرتر باشد، هدی با شنیدن این مطلب برآشفت و در پاسخ من گفت که هدف ما از این اعتصاب به هیچ وجه تندروی نیست و ما نمی‌خواهیم از راه آسیب وارد کردن به خود به نتیجه برسیم، بلکه هدفمان اعلام اعتراض است و برای این منظور اعتصاب را برگزیده‌ایم و برای پایان اعتصاب به نظر بزرگان ملی ـ مذهبی توجه می‌کنیم و کلام آن‌ها برای ما ملاکی برای نقطه‌پایان خواهد بود.

شهید صابر در پی صدمه به جسم و جان خود نبود

با وجود این که امروزه می‌دانیم نامه‌ای از سوی تعدادی از بزرگان ملی ـ مذهبی در چهارمین روز اعتصاب غذا صادر شده بود، ولی به دلیل عدم امکان ارتباط تلفنی از بند 350 و محرومیت از تلفن و تماس با خانواده که حق قانونی هر زندانی است، امکان انتقال این پیغام به زندان فراهم نشد و متأسفانه ساعت 5/4 صبح جمعه بیستم خردادماه مصادف با هشتمین روز اعتصاب غذا، هدی بعد از نماز صبح با اولین حمله قلبی مواجه شد و در کف اتاق یک (که هدی ساکن آن بود) بر روی زمین خوابید و تعدادی از همبندیان دور او حلقه زدند تا افسر نگهبان درب را باز کند و او را به بهداری منتقل کنند.

در این وضعیت هدی اصلاً حال مساعدی نداشت و درد شدیدی در ناحیه سینه و دست چپ احساس می‌کرد. در این شرایط ایشان از یکی از همبندیان خواست که برای او نوشابه "رانی" بیاورد و چند جرعه از آن را درحضور جمع نوشید، با توجه به قراری که با هم داشتیم و قرار بود به جز آب، چای، قند و نمک در دوران اعتصاب از چیز دیگری استفاده نکنیم، این اقدام از سوی هدی به منزله پایان رسمی اعتصاب بود، در این شرایط اولین چیزی که به ذهنم خطور کرد این بود که از آنجا که هدی یک مسلمان معتقد و پایبند به اصول مذهبی است وارد کردن هرگونه صدمه به جسم و جان را براساس نص کلام وحی حرام می‌داند، بنابراین با اعتصاب غذا به استقبال مرگ رفتن برای او بی‌معنا و یک عمل ضداعتقادی است و از سوی دیگر در صحبت‌هایمان به‌صراحت گفته بود که هدفش از این اعتصاب تندروی نیست و با توجه به اینکه حد تحمل خود را برای ادامه اعتصاب بیش از چند روز می‌دانست، این اقدام را آغاز کرد ولی اکنون که حمله قلبی بروز کرده و حال او در معرض آسیب جدی است با توجه به اعتقادات هدی، گرفتن این تصمیم که در چنین شرایطی ادامه اعتصاب ممکن نیست و باید برای جلوگیری از آسیب بیشتر به آن خاتمه داد برای ایشان امری اعتقادی و دور از انتظار نیست.

وخامت حال و انتقال به بهداری

بعد از انتقال ایشان به بهداری در نوبت اول، متأسفانه به وضعیت ایشان رسیدگی نشد و با بی‌توجهی به وضعیت خاص ایشان، ضمن بی‌احترامی و ضرب و شتم که شرح آن در گزارشی که قبلاً در این خصوص نوشته شده آورده شد، ایشان را با پای پیاده همراه نگهبان به بند برگرداندند و کمتر از ساعتی بعد مجدداً با صحنه ورود ایشان به اتاق و خوابیدن بر کف زمین و درد شدید در سینه مواجه شدیم. هدی در این حال شرحی از نحوه برخورد مسئولین بهداری با او ارائه داد و تأکید کرد که به دلیل بی‌احترامی‌هایی که به او شده به هیچ وجه به بهداری برنمی‌گردد و فقط باید او را به بیمارستان منتقل کنند. مجدداً با افسر نگهبان تماس گرفتیم و از او خواستیم که بیاید و موضوع برخورد ناشایست بهداری را با هدی برایش تشریح کردیم و از او خواستیم که همراه هدی به بهداری برود و بر اعزام او به بیمارستان تأکید کند و مجدداً ایشان با برانکارد به بهداری منتقل شد تا ترتیب اعزامش فراهم شود. با این وجود تا ظهر از وضعیت او مطلع نبودیم تا اینکه ظهر "پ، ک" که یکی از هم‌اتاقی‌ها بود و نیاز به تزریق روزانه انسولین داشت به بهداری رفت و ساعتی بعد برگشت و گفت هدی را دیده که روی تخت بهداری نشسته و حالش مساعد بوده و برگه‌ای گرفته تا در حضور افسر جانشین نسبت به برخورد ناشایست بهداری شکوائیه بنویسد.

با شنیدن این خبر دو چیز روشن شد، اول اینکه حداقل تا ساعت یک بعدازظهر یعنی بیش از هشت ساعت از زمان اولین سکته قلبی هدی به بیمارستان منتقل نشده است، دوم حمله قلبی سحرگاه در حدی نبوده که ایشان را از پای درآورد به‌طوری که قادر به نوشتن نیز بوده است.

ساعتی بعد از این خبر، "پ، ک" که هم‌اتاقی ما بود و روزی سه بار برای تزریق انسولین به بهداری می‌رفت، برخلاف انتظار با تمام وسایل برای مدت نامعلومی به بهداری اوین منتقل شد و به این‌ترتیب تنها مسیر ارتباطی با بهداری در روز جمعه که کسی را به بهداری نمی‌فرستادند قطع گردید.

پرسش‌های بی‌پاسخ در دو روز پایانی

روز یکشنبه 22 خردادماه خبر شهادت هدی به بند 350 رسید، تصور همه ما این بود که هدی را روز جمعه یا شنبه به بیمارستان مدرس فرستاده‌اند و با توجه به گزارشی که "پ، ک" از دیدار با هدی داده بود اصلاً انتظار نمی‌رفت که اثر حمله قلبی روز جمعه منجر به مرگ او شده باشد. همان روز 22 خرداد یا روز بعد "ج، م" از مسئولین زندان به دفتر بند آمد و از من خواست که به اعتصاب خود پایان دهم، من ضمن رد این درخواست به او گفتم که هدی نیاز به مراقبت‌های پزشکی داشته، ولی تا جمعه ظهر به بیمارستان منتقل نشده بود و حتی به نظر من جمعه شب نیز به بیمارستان نرفته و در جایی در زندان نگهداری می‌شده است. "ج، م" با شنیدن این حرف با دستپاچگی سعی کرد اثبات کند که جمعه هدی به بیمارستان اعزام شده و برای اثبات موضوع به ثبت انتقال در دفتر زندان اشاره کرد. پاسخ دادم همه کسانی که از بند عمومی به بازداشتگاه‌های امنیتی فرستاده می‌شوند هم در دفتر زندان خروجشان ثبت می‌شود و این احتمال وجود دارد که به جای انتقال به بیمارستان او را به انفرادی یکی از بندهای امنیتی منتقل کرده باشید و در شرایط سخت انفرادی با حمله قلبی دوم مواجه شده و بعد او را به بیمارستان فرستاده‌اید.

چند سال بعد در اینترنت دیدم که "م، ت" یک از همبندیان در گزارش خود از بند 350 نوشته که در همان ایام برای معالجه به بیمارستان مدرس منتقل شده و در آنجا پزشک معالج هدی را دیده و از او نقل قول می‌کرد که وقتی صابر را آوردند، کار از کار گذشته و قابل‌احیا نبود. همچنین "ح، ر" یکی دیگر از همبندیان که در آن هنگام در بیمارستان مدرس بستری بود همین موضوع را از قول یکی از پزشکان بیمارستان برای من نقل کرده بود.

برای روشن شدن نحوه شهادت هدی و علل و عوامل آن باید به سوالات و مسائل زیر پاسخ صریح داده شود:

چرا بعد از حمله قلبی سحرگاه جمعه، هدی حداقل تا ظهر جمعه به بیمارستان منتقل نشده است؟
آیا واقعاً ادعای مسئولین درخصوص اعزام نامبرده به بیمارستان در بعدازظهر جمعه صحت دارد یا این اتفاق در روز شنبه و پس از بروز یک حمله قلبی دیگر رخ داده است؟ این موضوع از طریق بررسی دفتر ورود بیماران بیمارستان مدرس قابل تحقیق است.
وضعیت جسمی هدی در لحظه ورود به بیمارستان چگونه بوده است آیا همانطور که نقل می‌کنند قابل احیا نبوده یا بعد از ورود به بیمارستان حالش به وخامت گراییده است.
با توجه به شهادت "پ، ک" مبنی بر رویت هدی در ظهر جمعه در بهداری اوین توضیح در مورد وضعیت جسمانی‌اش در فاصله زمانی بین این دیدار و انتقال هدی به بیمارستان مدرس چه اتفاقی افتاده و نامبرده کجا و با چه وضعیتی نگهداری می‌شده و دلیل وخامت حال وی در این فاصله چه بوده است؟
در فاصله زمانی ظهر جمعه تا اعزام به بیمارستان مدرس هدی در بهداری اوین نگهداری می‌شده یا به جای دیگری در زندان منتقل شده است و در این صورت آیا تحت نظر و مراقبت‌های پزشکی قرار داشته است؟
امیدوارم روزی با ایجاد شرایط برای فضای باز سیاسی و مطبوعاتی در کشور امکان تحقیق و تفحص در این مسئله فراهم شده و ابهامات در مورد نحوه شهادت هدی و عامل اصلی آن برطرف شود.

امیرخسرو دلیرثانی

15/3/95



برگرفته از: یادنامه پنجمین سالگرد شهادت هدی صابر (سایت در فیروزه‌ای)

send page email page     print version print


                   


نظر شما؟

نام:

عنوان:

نظر:
codeimgکد را اينجا وارد کنيد:


کانون مدافعان حقوق بشر
عضو فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر