logo_kanoon


زندان‌ در قرآن*‌
دوشنبه ۸ شهريور ۱۳۹۵ - ۲۹ اوت ۲۰۱۶

محسن کدیور

mkadivar.jpg
ازجمله‌ حربه‌‌هایی‌ که‌ در طول تاریخ، به‌ شکل‌ گسترده‌ای‌ علیه منتقدان و مخالفان به‌‌کار گرفته‌ شده، حربه‌ کهنه‌ زندان‌ است. از آنجا که‌ در توجیه‌ و تجویز زندان‌ از دین‌ فراوان‌ هزینه‌ می‌شود، مناسب‌ دیدم‌ از زاویه‌ نگاه‌ قرآن‌ کریم‌ ــ به‌عنوان‌ نخستین‌ منبع‌ اندیشه‌ دینی‌ ــ پدیده‌ زندان‌ را مورد بررسی‌ قرار دهم.‌
پدیده‌ زندان‌ را از چند ناحیه‌ می‌توان‌ مورد مطالعه‌ و پژوهش‌ قرار داد: مطالعۀ‌ تاریخی‌، مطالعۀ‌ حقوقی‌، مطالعۀ‌ جامعه‌شناختی‌ و روان‌شناختی‌ و بالاخره‌ مطالعۀ‌ دینی‌. در مطالعۀ‌ دینی‌ پدیدۀ‌ زندان‌، این‌ مباحث‌ شایسته‌ تحقیق‌ است: اوّل، زندان‌ در قرآن؛ دوّم، زندان‌ در روایات‌؛ سوّم، زندان‌ در فقه‌ و احکام‌ دینی؛ چهارم، زندان‌ در سیره‌ متشرّعه‌ و تاریخ‌ دینداران.‌ نخستین‌ بحث‌ از مباحث‌ چهارگانۀ‌ زندان‌ در اسلام، «زندان‌ در قرآن» است‌. بحث‌ «زندان‌ در قرآن» بحثی‌ تفسیری‌ است‌، از سنخ‌ «تفسیر موضوعی» که‌ پایه‌ دو بحث‌ زندان‌ در روایات‌ و زندان‌ در فقه‌ را تشکیل‌ می‌دهد.

اهمّ پرسش‌های بحث زندان در قرآن

مهمترین‌ سوالاتی‌ که‌ در بحث‌ «زندان‌ در قرآن» مطرح‌ می‌شوند، عبارتند از: کلام‌ الهی‌ از چه‌ منظری‌ به‌ پدیده‌ زندان‌ نگریسته‌است‌؟ آیا قرآن‌ مجید مجازات‌ زندان‌ را تجویز و تأیید کرده‌ است‌ یا اینکه‌ آن‌ را مورد مذمّت‌ و تقبیح‌ قرار داده‌ یا اصولاٌ به‌ ارزشگذاری‌ آن‌ نپرداخته‌ است‌؟ کلام‌الله‌ مجید سرگذشت‌ کدام‌ زندانیان‌ را بازگفته‌، گناه‌ این‌ زندانیان‌ چه‌ بوده‌ و چه‌ کسانی‌ آنان‌ را به‌ زندان‌ افکنده‌اند یا تهدید به‌ زندان‌ کرده‌اند؟ هدف‌ قرآن‌ مجید از بیان‌ قصه‌ زندان‌ چه‌ بوده‌ و چه‌ عبرت‌هایی‌ در آن‌ نهفته‌ است‌؟ آیا در قصص‌ قرآنی‌، زندان‌ و تهدید به‌ حبس‌، حربه‌ مستبدان‌ و مستکبران‌ علیه‌ مصلحان‌ و پاکان‌ است‌ یا مجازات‌ مجرمان‌ و بدکاران‌ توسط‌ صالحان‌ و اخیار؟ در قرآن‌ کریم‌ برای‌ چه‌ جرایمی‌ مجازات‌ زندان‌ تعیین‌ شده‌ است‌؟ به‌ بیان‌ دیگر دلیل‌ شرعی‌ کدام‌ مجازات‌ زندان‌، آیات‌ قرآن‌ است‌؟ آیا در مجازات‌های‌ اخروی‌، زندان‌ جایی‌ دارد؟ قرآن‌ کریم‌ در بحث‌ زندان‌ از چه‌ واژه‌ها و تعابیری استفاده‌ کرده‌ است‌؟ مراد از زندان‌ مطرح‌ در قرآن‌ چیست؟ محل‌ متعارفی‌ که‌ حکومت‌ها به‌ این‌ منظور بنا می‌کنند، یا محصورکردن‌ فرد در خانه‌ خود یا ممنوعیت‌ فرد از برخی‌ تصرفات‌ و محدودکردن‌ آزادی‌های‌ شخص‌ بدون‌ محبوس‌‌کردن‌ وی‌ در محل‌ خاص‌؟ در مجموع‌ از قرآن‌ کریم‌ درباب‌ زندان‌ و زندانی‌ چه‌ اصول‌، قواعد، ضوابط‌ و احکامی‌ قابل‌ استخراج‌ است‌؟

واژه‌شناسی زندان در قرآن

در بحث‌ زندان‌ در قرآن‌ به‌ترتیب‌ از چند واژه‌ استفاده‌ شده‌ است‌: سجن‌، حبس‌، حصر، امساک‌ و احیانا نفی (۱). مهمترین‌ و پراستعمال‌ترین‌ واژه‌ قرآنی‌ زندان‌ سجن است‌. سَجن‌ (به‌ فتح‌ سین‌) مصدر و به‌معنای حبس‌‌کردن‌ در زندان‌ است‌، سِجن‌ (به‌ کسر سین‌) به‌‌معنای‌ مَحبَس‌ و زندان‌ است‌. سِجّین‌ یکی‌ از اسامی‌ جهنّم‌ به‌ ازای‌ علّیین‌ است‌، که‌ دوبار در قرآن‌ به‌‌کار رفته‌ است. (۲) واژه‌ سِجن‌ (زندان‌) شش‌‌بار در قرآن‌ کریم ‌استعمال‌ شده‌ که‌ همگی‌ در قصّه‌ حضرت‌ یوسف‌(ع)‌ و در سوره‌ای‌ به‌ همین‌ نام‌ است.(۳) از مشتقات‌ این‌ ماده‌ سه‌ بار در قالب‌ فعل‌ در همین‌ قصّه‌ به‌کار رفته (۴) و یک‌‌بار نیز درقالب‌ اسم‌ مفعول‌ مسجون‌ در سوره‌ شعرا در قصه‌ موسی‌(ع)‌ و فرعون‌ به‌‌ چشم‌ می‌خورد.(۵)
دومین‌ واژه‌ قرآنی‌ زندان‌، حبس است‌ که‌ دو بار در قالب‌ فعل‌ در قرآن‌ کریم‌ به‌کار رفته‌ است. (۶) حبس‌ به‌معنای جلوگیری‌ و ممانعت‌ از برخاستن‌ (المنع‌ من‌‌الانبعاث‌) است‌ که‌ اخیراً به‌معنای زندان‌ متعارف‌ نیز استعمال‌ می‌شود. (۷)
سومین‌ واژه‌ قرآنی‌ زندان‌ حصر است‌، حصر به‌معنای تضییق‌ و تنگ‌‌گرفتن‌ و احاطه‌ و استیعاب‌ است‌. از این‌ ماده‌ چهار بار در قالب‌ فعل (۸) و دو بار در هیأت‌ اسم‌ در قرآن‌ استعمال‌ شده‌است‌. حصر و احصار به‌معنای منع‌ از تشرف‌ به‌ حج‌ به‌کار رفته‌، احصار در منع‌ ظاهر مثل‌ دشمن‌ و راهزن‌، و منع‌ باطن‌ مانند مرض‌، و حصر فقط‌ در منع‌ باطن‌ گفته‌ می‌شود. (۹) حصور به‌ مردی‌ گفته‌ می‌شد که‌ برای‌ ریاضت‌ خود را از زنان‌ بازمی‌دارد، و نیز از صفات‌ حضرت‌ یحیی(‌ع)‌ است. (۱۰) حصیر که‌ یک‌‌بار بیشتر در قرآن‌ به‌‌کار نرفته‌ به‌معنای سجن‌ و محبس‌ و از صفات‌ جهنم ‌است. (۱۱)
چهارمین‌ واژه‌ امساک‌ فرد به‌معنای حفظ‌ و نگهداری‌ و حبس‌ است،‌ که‌ یک‌‌بار در قرآن‌ به‌کار رفته‌ است‌ (فامسکوهن‌ فی‌البیوت‌) (۱۲). و بالاخره‌ آخرین‌ واژه‌ «نفی‌ من‌‌الارض»‌ که‌ به‌معنای تبعید از سرزمین‌ است‌ و برخی‌ آن‌ را به‌معنای حبس‌ در زندان‌ دانسته‌اند (او ینفوا من‌ الارض‌). (۱۳)
از پنج‌ واژه‌ یادشده‌ سجن‌ و مشتقات‌ آن‌ دقیقاً در زندان‌ متعارف‌ ظهور دارد، اما واژه‌‌های‌ حبس‌، حصر، امساک‌ و نفی‌ اگرچه‌ دلالت‌ به‌ نوعی‌ محدودیت‌، تضییق‌ و تنگ‌‌گرفتن‌ دارند، در زندان‌ متعارف‌ متعیّن‌ نیستند و اعم‌ از آن‌ هستند و با عنایت‌ به‌ قراین‌ موجود در آیات‌ مربوطه‌، برخی‌ از آیات‌ مشتمل‌ بر واژه‌‌های‌ چهار ماده‌ اخیر هیچ‌ دلالتی‌ به‌ زندان‌ یا دیگر انواع‌ تضییق‌ مورد بحث‌ ندارد.

دسته‌بندی موضوعی آیات زندان

بحث‌ زندان‌ در قرآن‌ در آیات‌ ذیل‌ محدود می‌شود: کلیه‌ مشتقات‌ سجن‌ (سوره‌ یوسف‌ و شعراء/۲۹)، حبس‌ (مائده‌/۱۰۶)، حصر (توبه‌/۵ و بقره‌/۲۷۳ و اسراء/۸)، امساک(نساء/۱۵)، نفی‌ (مائده‌/۳۳). فارغ‌ از ۱۸ آیه‌ یادشده‌ در مباحث‌ تفسیری‌، روایی‌ و فقهی‌ به‌ هیچ‌ آیه‌ دیگری‌ در بحث‌ زندان‌ استناد یا استشهاد نشده‌ است‌ و از هیچ‌ آیه‌ دیگری‌ چنین‌ استظهاری‌ به ‌نظر نمی‌رسد.
مجموعه‌ آیات‌ یادشده‌ را می‌توان‌ در سه‌ دسته‌ موضوعی‌ تنظیم‌ کرد: دسته‌ اول، زندان‌ حربه‌ مستبدان‌ علیه‌ مصلحان؛ دسته‌ دوم، زندان‌، مجازات‌ مجرمان؛ دسته‌ سوم، زندان‌ اخروی‌، سجین‌ و حصیر. با توجه‌ به‌ دسته‌‌های‌ سه‌گانه‌ آیات‌ مرتبط‌ با زندان‌، بحث‌ را در سه‌ مقام‌ برگزار می‌کنیم‌.

الف‌: زندان‌ حربه‌ مستبدان‌ علیه‌ مصلحان‌
قرآن‌ کریم‌ در مباحث‌ اخباری‌ و قصص‌ عبرت‌آمیز پیامبران‌ الهی به‌ دو مورد مرتبط‌ با زندان‌ اشاره‌ کرده‌ است‌: حضرت‌ موسی‌(ع)‌ که‌ از جانب‌ فرعون‌ به‌ زندان‌ تهدید می‌شود؛ و حضرت‌ یوسف‌ (ع)‌ که‌ ابتدا به‌ زندان‌ تهدید می‌شود و بالاخره‌ حدود ده‌ سال‌ از جوانی‌ خود را در زندان‌ سپری‌ می‌کند و سمبل‌ زندانی‌ قرآنی‌ است‌ و بیشترین‌ حجم‌ آیات‌ مربوط‌ به‌ زندان‌ را به‌ خود اختصاص‌ داده‌ است‌ (۹ آیه‌). ابتدا به‌ حربه‌ تهدید به‌ زندان‌ پرداخته‌، سپس‌ ابعاد مختلف‌ زندانی‌ اسوه‌ قرآنی‌ را مورد مطالعه‌ قرار می‌دهیم‌.

اول‌: حربه‌ کهنه‌ تهدید صالحان‌ به‌ زندان‌
شیوه‌ رایج‌ همه‌ ناصالحان‌ در طول‌ تاریخ‌ در مواجهه‌ با صالحان‌ و مصلحان‌ تهدید و ارعاب‌ بوده‌ است‌. ناصالحان‌ که‌ با زور و به ‌ناحق‌ قدرت‌ سیاسی‌ را به‌ چنگ‌ آورده‌اند و با استبداد و فشار بر مردم‌ حکومت‌ می‌کنند، هیچ‌ صدای‌ مخالفی‌ را برنمی‌تابند و به‌ویژه‌ از آنان‌‌که‌ پایه‌‌های‌ نظری‌ سلطه‌ شیطانیشان‌ را مخدوش‌ می‌کنند، و در خانه‌ ذهن‌ مردم‌ گُل‌ سؤال‌ غرس‌ می‌کنند، و در مرداب‌ِ راکدِ جامعه‌ موجِ‌ چرا ایجاد می‌کنند، به‌ شدت‌ واهمه‌ دارند. پیامبران‌ الهی‌ مصلحانی‌ هستند که‌ مردم‌ را از اطاعت‌ طاغوت‌ها به‌ عبادت‌ خداوند دعوت‌ می‌کنند، و لذا همواره‌ از سوی‌ طاغوت‌ها و مستبدان‌ با انواع‌ فشارها، محدودیت‌ها و تهدیدها مواجه‌ می‌شوند. پیامبران‌ و مصلحان‌ همواره‌ بین‌ یک‌ دوراهی‌ دشوار قرار داده‌ می‌شوند، یا اینکه‌ دست‌ از دعوت‌ به‌ رهایی‌ و آزادی‌ و خداخواهی‌ بردارند و همرنگ‌ زمانه‌ شوند، و یا خود را برای‌ تحمل‌ تبعید از شهر و دیار، سنگسارشدن‌، به‌ صلیب‌ کشیده‌‌شدن‌ و بریده‌‌شدن‌ دست‌ و پا برخلاف‌ هم‌، سوزانده‌‌شدن‌ در آتش‌، به‌ زندان‌ افکنده‌‌شدن‌ و بالاخره‌ قتل‌ آماده‌ کنند.
قرآن‌ کریم‌ در عبرت‌های‌ نافذ خود به‌ کرّات‌ این‌ تهدیدها را به‌ دقّت‌ ترسیم‌ کرده‌ است‌. حضرت‌ شعیب(ع)‌ و به‌‌طور کلی‌ پیامبران‌ به‌ تبعید تهدید می‌شوند (اعراف‌/۸۸ و ابراهیم / ۱۳). نوح‌(ع)‌، ابراهیم‌(ع)‌، شعیب(‌ع)‌ و کلّاً همه‌ پیامبران‌ به‌ سنگسارشدن‌ و رجم‌ ترسانیده‌ می‌شوند (شعراء/۱۱۶، مریم/۴۶، هود/۹۱ و یس/ ۱۸). ساحرانی‌ که‌ به‌ آیین‌ موسی‌(ع)‌ ایمان‌ آوردند به‌ صلیب‌ کشیده‌‌شدن‌ و قطع‌ دست‌ و پا برخلاف‌ هم‌ تهدید شدند (اعراف‌/۱۲۴، طه/۷۱، شعراء/۴۹). حضرت‌ ابراهیم‌(ع)‌ به‌ در آتش‌ سوختن‌ و کشته‌‌شدن‌ تهدید شد (عنکبوت‌/۲۴، انبیاء/۶۸). حضرت‌‌ هابیل‌(ع)‌ و حضرت‌ موسی‌(ع)‌ به‌ قتل‌ تهدید می‌شوند (مائده‌/۲۷ و غافر/۲۶). اما فقط‌ دو پیامبرند که‌ به‌ زندان‌ تهدید می‌شوند یوسف‌(ع)‌ و موسی‌(ع)‌.
همسر عزیز مصر پس‌ از اینکه‌ خبر ناکامی‌اش‌ در اظهار عشق‌ به‌ یوسف‌ (ع)‌ در شهر منتشر شد، زنان‌ شهر را دعوت‌ می‌کند و جمال‌ بی‌مثال‌ یوسف‌ را در مقابل‌ دیدگان‌ شیفته‌ آنان‌ به‌ نمایش‌ می‌گذارد و وقتی‌ که‌ آنان‌ رأی همسر عزیز مصر را تایید می‌کنند، خطاب‌ به‌ آنان‌ می‌گوید: این‌ همان‌ است‌ که‌ مرا به‌ خاطر او سرزنش‌ کردید، من‌ از او کام‌ دل‌ خواستم‌، اما او خودداری‌ کرد و اگر به‌ آنچه‌ به‌ او فرمان‌ داده‌ام‌ عمل‌ نکند، حتماً او را به‌ زندان‌ خواهم‌ افکند تا ازجمله‌ زبونان‌ گردد. «قالَت‌ فَذلِکُنَّ‌ الّذی‌ لُمتُنّنَی‌ فیه‌ِ وَ لَقَد راوَدتُّهُ‌ عَن‌ نَفسِه‌ فَاستَعصَمَ‌ وَ لَئِن‌ لَم‌ یَفعَل‌ ما آمُرُه‌ُ لَیُسجَنَنّ‌َ وَ لَیَکُونَن مِنَ‌ الصّاغِرینَ‌« (یوسف/۳۲). یوسف‌ بر سر دو راهی‌ قرار داده‌ می‌شود یا به‌ خواهش‌ نفسانی‌ ملکه‌ تن‌ می‌دهد و دامان‌ خود را می‌آلاید یا اینکه‌ زندانی‌ می‌شود؛ یا به‌ ناپاکی‌ فروغلتیدن‌ یا به‌ کنج‌ زندان‌ افتادن‌. فارغ‌ از ظرایف‌ اخلاقی‌ احسن‌‌القصص‌، این‌ آیه‌ حاوی‌ چندین‌ نکته‌ سیاسی‌ است:‌
نکته‌ اول‌: ملکه‌ مصر ابایی‌ ندارد که‌ خواسته‌ پلید خود را علناً اعلام‌ کند. به‌ زندان‌ افتادن‌ انسان‌ صالحی‌ همچون‌ یوسف‌(ع)‌ زنگ‌ خطر فروریختن‌ همه‌ ارزش‌های‌ اخلاقی‌ در چنین‌ جامعه‌ای‌ است‌. زندانها میزان‌ الحراره‌ جامعه‌اند. برای‌ اینکه‌ بدانی‌ جامعه‌ای‌ بیمار است‌ یا سالم‌، به‌ زندان‌های‌ آن‌ بنگر، اگر صالحی‌ چونان‌ یوسف‌(ع)‌ در بند است‌، معنایش‌ این‌ است‌ که‌ در آن‌ جامعه‌ پاکدامنی‌ جایی‌ ندارد. اگر آزادیخواهی‌ به‌ زنجیر کشیده‌ می‌شود، معنایش‌ این‌ است‌ که‌ در آن‌ جامعه‌ آزادیخواهی‌ جرم‌ است‌ نه‌ ارزش،‌ و بر همین‌ منوال‌ قیاس‌ کن‌. زندان‌ها دروغ‌ نمی‌گویند، زندان‌ها آینه‌ صادق‌ جامعه‌ و نظام‌ سیاسی‌ خود هستند. برای‌ آزمودن‌ سلامت‌ یک‌ نظام‌ سیاسی‌ قبل‌ از هر چیز باید دید آن‌ نظام‌ چه‌ کسی‌ را زندانی‌ می‌کند.

نکته‌ دوم‌: ملکه‌ مصر به‌ یک‌ قاعده‌ کلی‌ اشاره‌ می‌کند، قاعده‌ای‌ که‌ در همه‌ نظام‌های‌ استبدادی‌ و طاغوتی‌ جاری‌ است. اگر آنچه‌ او را امر کرده‌ام‌ انجام‌ ندهد، حتما به‌ زندانش‌ می‌افکنم‌ و خوارش‌ می‌کنم‌؛ یا اطاعت‌ محض‌ از حاکمیت‌ یا به‌ زندان‌ افتادن‌. حاکمیتی‌ که‌ مردم‌ را نسبت‌ به‌ اوامر خود بر سر چنین‌ دوراهی‌ قرار می‌دهد و ضمانت‌ اجرای‌ فرامین‌ خود را زور و ارعاب‌ قرار می‌دهد، مطلوب‌ دین‌ نیست‌. ملکه‌ مصر با دو تاکید مجازات‌ سرپیچی‌ از فرمان‌ خود را زندان‌ اعلام‌ می‌کند (لام‌ تأکید و نون‌ تاکید ثقیله‌ در لَیُسجَنََّنَ‌). در یک‌ جامعه‌ ناسالم‌ زندان‌ سرنوشت‌ محتوم‌ کسانی‌ است‌ که‌ به‌ اوامر ناصواب‌ حاکمیت‌ تسلیم‌ نمی‌شوند، از خود اراده‌ دارند و برای‌ درهم‌ شکستن‌ چنین‌ اراده‌های‌ مستقلی‌ باید به‌ زندان‌ افکنده‌ شوند. صالحان‌ باید صاغِر، خوار و ذلیل‌ شوند، باید تحقیر شوند، باید خُرد شوند، تا دیگر کسی‌ هوس‌ سرپیچی‌ از اوامر جهان ‌مطاع‌ حاکمیت‌ را در سر نپروراند.
موسی‌ کلیم‌الله‌ (ع)‌ نیز از سوی‌ فرعون‌ به‌ زندان‌ تهدید می‌شود. موسی‌(ع)‌ فرعون‌ را به‌ پرستش‌ پروردگار جهانیان‌ دعوت‌ می‌کند، فرعون‌ رسول‌ خدا را دیوانه‌ می‌خواند، موسی‌ (ع)‌ با براهین‌ خود عقل‌ حاضران‌ را به‌ چالش‌ می‌طلبد، فرعون‌ عاجز از پاسخ‌ به‌ ادله‌ موسی‌ (ع)‌ او را تهدید می‌کند: اگر خدایی‌ جز من‌ اتخاذ کنی‌، حتما از زندانیان‌ خواهی‌ بود. منطق‌ فرعون‌ بسیار ساده‌ است‌: اگر از من‌اطاعت‌ محض‌ نکنی‌ جای‌ تو زندان‌ خواهد بود. فردی‌ را خدا دانستن‌، در این‌ خلاصه‌ نمی‌شود که‌ رو به‌‌سوی‌ او نماز بخوانیم‌ و برایش‌ روزه‌ بگیریم‌.
پیامبر اسلام‌ (ص)‌ در فهم‌ صحیح‌ این‌گونه‌ آیات‌ قاعده‌ای‌ کلی‌ به‌‌دست‌ داده‌ است‌: «مَن‌ أطاعَ‌ مَخلُوقَاً فی‌ غَیرِطاعَهِ اللهِ‌ جَلَ‌ّ وَ عَزَّ فَقَد کَفَرَ وَ اتَّخَذَ إلهاً مِن‌ دُونِ‌اللهِ‌». (۱۴) هرکس‌ مخلوقی‌ را در غیر طاعت‌ خداوند اطاعت‌ کند، کافر شده‌ و غیر خداوند را خدا گرفته‌ است‌. براساس‌ این‌ قاعده‌ عمیق‌ نبوی‌ اطاعت‌ از آدمیان‌ در باطن‌ کفر است‌ و از آن‌‌سو مردم‌ را به‌ اطاعت‌ محض‌ فراخواندن‌ خدایی‌‌کردن‌ است‌. براین‌ اساس‌ همه‌ حکومت‌های‌ استبدادی‌ و طاغوتی‌ به‌ شیوه‌ فرعون‌ سلوک‌ می‌کنند و هر کس‌ اوامر آنها را نپذیرد و خدایگانی‌ آنان‌ را با تردید مواجه‌ کند، جزایش‌ زندان‌ است‌. فرعون‌ نیز همانند ملکه‌ مصر با دو تأکید (لام‌ تأکید و نون‌ تاکید ثقیله‌) تهدید خود را غلیظ‌تر می‌کند: «لَأجعَلَنَّکَ‌ مِنَ‌ المَسجُونینَ» و شنونده‌ آگاه‌ است‌ که‌ مسجونین‌ چه‌ قصه‌ دردناک‌ و ترس‌آوری‌ دارند.
نحوه‌ مواجهه‌ فرعون‌ با موسی‌ (ع)‌ به‌ ما می‌آموزد که‌ حاکمیتی‌ به‌ زندان‌ تهدید می‌کند که‌ در آوردگاه‌ برهان‌ و استدلال‌ وامانده‌ باشد (۱۵) و ضعف‌ نظری‌ خود را با داغ‌ و درفش‌ و غل‌ و زنجیر جبران‌ می‌کند. وقتی‌ موسی‌(ع)‌ به‌ زندان‌ تهدید می‌شود، یعنی‌ حاکمیت‌ در دلیل‌ و منطق‌ کم‌ آورده‌ و اگر موسی‌ (ع)‌ آزاد بماند و سخن‌ بگوید خانه‌ عنکبوت‌ اقتدار فرعونی‌ فرومی‌ریزد. وقتی‌ فردی‌ به‌ زندان‌ افکنده‌ می‌شود یعنی‌ وجود او تهدیدی‌ برای‌ جامعه‌ است‌. اگر زندانی‌ از مصلحان‌ باشد، یعنی‌ نظام‌ سیاسی‌ آن‌ جامعه‌ از اصلاح‌طلبی‌ احساس‌ خطر می‌کند. حاکمیتی‌ که‌ مصلحان‌ را به‌ زندان‌ می‌افکند به‌ فساد خود اعتراف‌ می‌کند. به‌ یاد داشته‌ باشیم‌ در هر جامعه‌ای‌ زندانی‌ و نظام‌ سیاسی‌ با هم‌ نسبت‌ عکس‌ دارند. اگر در جامعه‌ای‌ مصلحان‌ و پاکان‌ و حق‌طلبان‌ زندانی‌اند، در سلامت‌ نظام‌ سیاسی‌ آن‌ جامعه‌ باید به‌‌شدت‌ تردید کرد. تهدید به‌ زندان‌ حربه‌ای‌ کهنه‌ و قدیمی‌ است‌. قرآن‌ کریم‌ چنین‌ تهدیدی‌ را شیوه‌ فراعنه‌ و طواغیت‌ معرفی‌ می‌کند.

دوم‌: زندانی‌ اسوه‌ قرآنی‌
قرآن‌ کریم‌ خود قصه‌ یوسف‌ (ع)‌ را احسن‌‌القصص‌ خوانده‌ است(یوسف/۳). این‌ سوره‌ آکنده‌ از ظرایف‌ فراوان‌ اخلاقی‌ و تربیتی‌ است‌. در این‌ مجال‌ تنها به‌ امور مرتبط‌ به‌ مسأله‌ زندان‌ حضرت‌ یوسف‌ (ع)‌ در ضمن‌ ده‌ نکته‌ می‌پردازیم:
نکته‌ اول‌: پس‌ از اینکه‌ همسر عزیز مصر خود را بر یوسف‌ صدیق‌(ع)‌ عرضه‌ کرد و یوسف‌ (ع)‌ درنهایت‌ پاکدامنی‌ از ملکه‌ گریخت‌ و در آستانۀ در، با عزیز مصر مواجه‌ شد، زلیخا به‌ همسرش‌ می‌گوید جزای‌ کسی‌ که‌ به‌ همسرت‌ اراده‌ سوء کرده‌ باشد چیست؟‌ جز اینکه‌ زندانی‌ شود یا شکنجه‌ دردناک‌ (را متحمل‌ شود)؟ «قالَت‌ ما جَزاءُ مَن‌ أرادَ بِأهلِک‌ سُوءاً إلّا أن‌ یُسجَنَ‌ أَو عَذابٌ‌ ألیمٌ» (یوسف/۲۵). یوسف‌(ع)‌ گناهی‌ مرتکب‌ نشده‌ جز اینکه‌ از بستر هوس‌ گریخته‌ است‌. ملکه‌ مصر به‌ دروغ‌ یوسف‌(ع)‌ را به‌ سوء اراده‌ و ناپاکی‌ متهم‌ می‌کند. بحث‌ زندان‌ یوسف‌ (ع)‌ با دروغ آغاز می‌شود، دروغی‌ آشکار از جانب‌ ملکه‌. یوسف‌(ع)‌ انکار می‌کند و شاهدی‌ با تمسک‌ به‌ پاره‌‌شدن‌ عقب‌ پیراهن‌ یوسف‌ (ع)‌ به‌ صداقت‌ او شهادت‌ می‌دهد. عزیز مصر از یوسف‌ (ع)‌ می‌خواهد که‌ از این‌ مساله‌ درگذرد.
نکته‌ دوم‌: قصه‌ خواهش‌های‌ نفسانی‌ ملکه‌ مصر از یوسف‌ (ع)‌ در چارچوب‌ قصر باقی‌ نمی‌ماند و در شهر شایع‌ می‌شود. ملکه‌ زنان‌ شهر را به‌ قصر دعوت‌ می‌کند آنان‌ چون‌ یوسف‌ را می‌بینند تصدیق‌ می‌کنند که‌ ملکه‌ در دلباختن‌ به‌ چنین‌ جمالی‌ مُحقّ‌ بوده‌ است‌. آنچنان‌ که‌ گذشت‌، ملکه‌ به‌ زنان‌ گفت‌ این‌ همان‌ است‌ که‌ مرا به‌‌ خاطرش‌ سرزنش‌ کردید. من‌ از او کام‌ دل‌ خواستم‌، او خودداری‌ کرد که اگر به‌ آنچه‌ او را امر کرده‌ام‌ عمل‌ نکند حتما او را به‌ زندان‌ می‌افکنم‌ و از زبونان‌ خواهد بود. «لَئِن‌ لَم‌ یَفعَل‌ ما آمُرُهُ‌ لَیُسجَنَّنَ‌ وَ لَیَکُونَن مِنَ‌ الصّاغِرینَ»‌ (یوسف/۳۲). یوسف‌ (ع)‌ به‌ زندان‌ تهدید می‌شود، اگر از اوامر ملکه‌ اطاعت‌ نکند زندانی‌ می‌شود.

نکته‌ سوم‌: یوسف‌ (ع)‌ چون‌ تهدید به‌ زندان‌ را می‌شنود با خدایش‌ نجوا می‌کند: خدایا زندان‌، نزد من‌ محبوب‌تر از آن‌ است‌ که‌ مرا به‌ آن‌ می‌خوانند. «رَبِّ‌ السِّجنُ‌ أَحَبُّ‌ إلَیّ‌َ مِمّا یَدعُونَنی‌ إلَیه»‌ (یوسف/۳۳). یوسف‌ (ع)‌ در دو راهی‌ آلودن‌ دامن‌ به‌ گناه‌ و زندان‌ آگاهانه‌ و مختارانه زندان‌ را برمی‌گزیند. نکته‌ سوم‌ همین‌ عنصر آگاهی‌ و اختیار یوسف‌ است‌. یوسف‌ ندانسته‌ و نخواسته‌ به‌ زندان‌ نمی‌رود، بلکه‌ در شرایط‌ نامطلوبی‌ که‌ در آن‌ قرارگرفته‌ عالمانه‌ و مختارانه‌ زندان‌ را برمی‌گزیند. این‌ سرنوشت‌ محتوم‌ همه‌ صالحان‌ است‌ که‌ آگاهانه‌ و آزادانه‌ زندان‌ را بر اطاعت‌ از منویّات‌ حاکمیت‌ ناصالح‌ ترجیح‌ می‌دهند. به‌‌عبارت‌ دیگر در یک‌ جامعه‌ ناسالم‌، مصلح‌ پیش‌بینی‌ می‌کند که‌ پاک‌‌بودن‌ و دعوت‌ دیگران‌ به‌ پاکی‌، عاقبتی‌ جز زندان‌ ندارد.
جامعه‌ای‌ که‌ در آن‌ یوسف‌ (ع)‌ برای‌ پاک‌‌ماندن‌ از خدا می‌طلبد که‌ زندان‌ نصیبش‌ کند، جامعه‌ای‌ ناپاک‌ و منحطّ‌ است‌. وقتی‌ اصلاح‌طلبی‌ احساس‌ می‌کند چاره‌ای‌ جز زندان‌ رفتن‌ ندارد، در واقع‌ عملا به‌ جامعه‌ اعلام‌ می‌کند که‌ حاکمیت‌ از مشروعیّت‌ ساقط‌ شده‌ است‌. حاکمیتی‌ که‌ دربرابر مخالف‌ خود غیر از اطاعت‌ تنها گزینه‌ را زندان‌ نهاده‌، به‌ فقدان‌ صلاحیّت‌ خود رأی‌ داده‌ است‌. خداوند دعای‌ حق‌ یوسف‌ (ع)‌ را به‌ خلعت‌ اجابت‌ می‌آراید و با زندان‌ افکندن‌ او، یوسف‌ (ع)‌ را از کید مکاران‌ می‌رهاند. زندان‌ اولیای‌ الهی‌ فارغ‌ از آگاهانه‌ و مختارانه‌‌بودن‌، خدایی‌ است‌، عبادت‌ است‌، مقبول‌ درگاه‌ خداوند است‌، انجام‌ وظیفه‌ و تکلیف‌ دینی‌ است‌. مصلح‌ با اختیار‌کردن‌ زندان‌، آگاهانه‌ و آزادانه‌ عبادتی‌ دشوار را آغاز کرده‌ است‌. تحمل‌ زندان‌ در چشم‌ مصلحان‌ عبادت‌ است.‌

نکته‌ چهارم‌: دربار مصر با اینکه‌ بی‌گناهی‌ یوسف‌ (ع)‌ برایش‌ اثبات‌ شده‌ بود، بر آن‌ شد تا زمانی‌ که‌ آب‌ها از آسیاب‌ بیفتد و یاد پاکی‌ یوسف‌ (ع)‌ و ناپاکی‌ اهل‌ دربار از خاطره‌ها برود او را به‌ زندان‌ افکند. و بر این‌ تصمیم‌ قسم‌ یاد کرد. «ثُمّ‌َ بَدا لَهُم‌ مِن‌ بَعدِ ما رَأَوا الآیاتِ‌ لَیَسجُنُّنَهُ‌ حَتَّی‌ حین»‌ (یوسف‌/۳۵). یوسف‌ (ع)‌ زمانی‌ به‌ زندان‌ افکنده‌ می‌شود که‌ حقانیت‌ و بی‌گناهی‌ او بر حاکمیت‌ روشن‌ است‌. حاکمیتی‌ که‌ برای‌ جبران‌ اقتدار مخدوش‌‌شده‌اش‌ مصلحان‌ را به‌ زنجیر می‌کشد، پیش‌ از هر چیز به‌ ضعف‌ مفرط‌ خود اعتراف‌ کرده‌ است‌.

نکته‌ پنجم‌: قرآن‌ کریم‌ از میان‌ هم‌بندان‌ یوسف‌ (ع)‌ تنها به‌ دو نفر اشاره‌ می‌کند؛ دو جوان‌ از کارگزاران‌ عزیز مصر، یکی‌ ساقی‌ دربار و دیگری‌ کارگر آشپزخانه‌ که‌ به‌ تقصیر به‌ زندان‌ افتاده‌اند. یوسف‌ اوّلا با تعبیر خوابشان‌ آن‌ دو را به‌سوی‌ خود جذب‌ می‌کند، و ثانیا آنان‌ را به‌ خداپرستی‌ و توحید دعوت‌ می‌کند، «یا صاحِبَی‌ السِّجن‌ ءَأربابٌ‌ مُتِفَرِقُونَ‌ خَیرً أمِ‌ الله‌ الواحِدُ القَهّارُ» (یوسف/۳۹). یوسف‌ (ع)‌ در زندان‌ بیکار نیست‌، او به‌ تبلیغ‌ دین‌ حق‌ در میان‌ زندانیان‌ مشغول‌ است‌. از دو هم‌بند یوسف‌ (ع)‌ کارگر آشپزخانه‌ اعدام‌ می‌شود، اما ساقی‌ دربار پس‌ از چندی‌ آزاد می‌گردد.

نکته‌ ششم‌: حضرت‌ یوسف‌( ع)‌ به‌ یکی‌ از دو کارگزار هم‌بندش‌ گفت‌: آنگاه‌ که‌ آزاد شدی‌ نزد عزیز مصر از من‌ یاد کن‌، باشد که‌ این‌ یادآوری‌ باعث‌ شود او مرا از زندان‌ آزاد کند. اما شیطان‌، هم‌بند آزادشده‌اش‌ را به‌ فراموشی‌ انداخت‌ و از یاد برد که‌ نزد عزیز مصر زندانی‌ بودن‌ یوسف‌ را تذکّر دهد. درنتیجه‌ حضرت‌ یوسف‌(ع)‌ چند سال‌ دیگر (کمتر از ده‌ سال‌) در زندان‌ باقی‌ ماند. «وَ قالَ ‌لِلَّذی‌ ظَنّ‌َ أنََّهُ‌ ناجٍ‌ مِنهُما اذکُرنِی‌ عِندَ رَبِّکَ‌ فَأَنسَیهُ‌ الشَّیطانُ‌ ذِکرَ رَبّهِ‌ فَلَبِثَ‌ فی السِّجنِ‌ بِضعَ‌ سِنینَ»‌ (یوسف‌، ۴۲). حضرت‌ یوسف‌ (ع)‌ علی‌رغم‌ یقین‌ به‌ بیگناهی‌ خود و با اینکه‌ خود، بین‌ معصیت‌ و زندان‌، آگاهانه‌ و با اختیار زندان‌ را برگزید و خدا را خواند که‌ به‌ زندانش‌ افکند اما از طرق‌ و وسایل‌ مشروع‌ برای‌ رهایی‌ از زندان‌ غافل‌ نیست‌. لذا از هم‌بندی‌ که‌ در شرف‌ آزادی‌ است‌ می‌خواهد که‌ به‌ مَلِک‌ تذکر دهد که‌ یوسف‌ (ع)‌ در زندان‌ است‌.
یوسف‌ هرگز از عزیز مصر تقاضای‌ عفو نمی‌کند، آنچه‌ او خواست‌ صرفاً یک‌ یادآوری‌ بود «أُذکُرنِی‌ عِندَ رَبِّک»‌. درعین‌ اینکه‌ یوسف‌ صدیق‌ (ع)‌ تردیدی‌ نداشت‌ که‌ خلاص‌ و نجات‌ به‌ دست‌ خداست‌، اما توسّل‌ به‌ اسباب‌ مباح‌ هیچ‌ منافاتی‌ با اخلاص‌ ندارد. اینکه‌ شیطان‌، هم‌بند آزاد شده‌ یوسف‌(ع)‌ را به‌ فراموشی‌ انداخت‌، نشان‌ از آن‌ دارد که‌ تذکّر در زندان‌‌بودن‌ یوسف‌(ع)‌ به‌ عزیز مصر مورد رضایت‌ شیطان‌ نبوده‌ است‌. در تفاسیر روایی‌ فریقین‌ در ذیل‌ این‌ آیه‌ روایات‌ متعددی‌ نقل‌ شده‌ به‌ این‌ مضمون‌ که‌ چون‌ یوسف‌ (ع)‌ به‌‌جای‌ اینکه‌ آزادی‌اش‌ را از خدا بخواهد با بیان‌ «أُذکُرنِی‌ عِندَ رَبِّک»، آزادی‌اش‌ را از غیرخدا خواست‌ لذا خداوند او را چند سال‌ بیشتر در زندان‌ نگاه‌داشت‌.
مطابق‌ این‌ روایات‌ خداوند به‌ یوسف‌ (ع)‌ پیغام‌ می‌فرستد که‌ چه‌ کسی‌ آن‌ رؤیای‌ صادقه‌ را به‌ دلت‌ انداخت‌؟ چه‌ کسی‌ تو را محبوب‌ پدر کرد؟ چه‌ کسی‌ آنگاه‌ که‌ در چاه‌ افتاده‌ بودی‌ کاروان‌ را به‌‌سویت‌ روانه‌ کرد و از چاه‌ سالم‌ بدر آوردت‌؟ چه‌ کسی‌ تو را از مکر زنان‌ حفظ‌ کرد؟ چه‌ کسی‌ در فتنه‌ عزیز مصر به‌ زبان‌ شاهد آورد تا به‌ نفع‌ تو شهادت‌ دهد؟ چه‌ کسی‌ تأویل‌ خواب‌ به‌ تو آموخت‌؟ و یوسف‌ در پاسخ‌ همه‌ این‌ سؤالات‌ عرض‌ کرد که‌ خدایا تو این‌ نعمت‌ها را به‌ من‌ ارزانی‌ داشتی‌. مطابق‌ این‌ روایات‌ خداوند می‌فرماید: ای‌ یوسف‌ پس‌ چگونه‌ به‌‌جای‌ اینکه‌ به‌ من‌ استغاثه‌ کنی‌ و از من‌ بخواهی‌ از زندان‌ نجاتت‌ دهم‌ به‌ دامان‌ بنده‌ای‌ از بندگان‌ من‌ متوسّل‌ شدی‌، تا تو را نزد مخلوقی‌ از مخلوقان‌ من‌ یاد کند؟ پس‌ به‌‌واسطه‌ این‌ گناه‌ که‌ بنده‌ای‌ را به‌سوی‌ بنده‌ دیگر فرستادی‌ چند سال‌ دیگر در زندان‌ بمان‌. (۱۶)
مطابق‌ یکی‌ دیگر از همین‌ روایات‌ جبرئیل‌ در زندان‌ بر یوسف‌ وارد می‌شود و مورچه‌ یا کرمی‌ را درون‌ خاک‌ به‌ او نشان‌ می‌دهد و می‌گوید: بنگر من‌ روزی‌ این‌ موجود ریز را در قعر خاک‌ از یاد نبرده‌ام‌، پنداشتی‌ تو را فراموش‌ کرده‌ام‌؟ این‌ چه‌ کاری‌ بود که‌ به‌‌جای‌ اینکه‌ از من‌ بخواهی‌ پیغام‌ می‌فرستی‌ «أُذکُرنِی‌ عِندَ رَبّک». یوسف‌ می‌گرید به‌ آن‌ حد که‌ زندانیان‌ از گریستن‌ او آزرده‌ می‌شوند. (۱۷) علامه‌ طباطبایی‌ اینگونه‌ روایات‌ را مخالف‌ نصّ‌ کتاب‌ و منافی‌ عصمت‌ و نزاهت‌ یوسف‌ (ع)‌ می‌شمارد. (۱۸) حق‌ با المیزان‌ است‌. یوسف‌ صدیق‌ (ع)‌ در تقاضای‌ «أذکرنی‌ عند ربّک» تنها از وسیله‌ای‌ مباح‌ برای‌ رهایی‌ از زندان‌ سود جست‌ و خداوند در قرآن‌ کریم‌ هرگز فعل‌ یوسف‌ (ع)‌ را تقبیح‌ نکرده‌ است‌.
دربار مصر با به‌ زندان‌ انداختن‌ یوسف‌ (ع)‌ می‌خواست‌ یوسف‌ (ع)‌ از خاطره‌ها محو شود. یوسف‌ (ع)‌ با این‌ تذکّر دقیقاً برخلاف‌ نظر عزیز مصر عمل‌ می‌کند. این‌ وظیفه‌ همه‌ صالحان‌ خارج‌ از زندان‌ است‌ که‌ برای‌ رهایی‌ مصلحان‌ از غلّ‌ و زنجیر با رعایت‌ عزّت‌ زندانی‌ اقدام‌ کنند و کمترین‌ خدمت‌، زنده‌ نگاه‌داشتن‌ یاد اوست‌. یوسف‌ (ع)‌ به‌ هم‌بند از زندان‌ رسته‌ و به‌ حق‌ پیوسته‌ خود، این‌ وظیفه‌ شرعی‌ و اخلاقی‌ را متذکّر می‌شود. یوسف‌(ع)‌ نمی‌گوید نزد ملک‌ از جانب‌ من‌ چنین‌ بگو، می‌گوید از من‌ یاد کن‌، نگذار خاطره‌ من‌ فراموش‌ شود و این‌ درست‌ برخلاف‌ نظر ارباب‌ قدرت‌ است‌. زنده‌ نگاه‌داشتن‌ یاد مصلحان‌ زندانی‌ ادامه‌ راه‌ آنان‌ است‌. واضح‌ است‌ که‌ این‌ تذکّر یوسف‌ (ع)‌ نه‌ با عزّت‌ نبوی‌ منافی‌ است‌ نه‌ با اخلاص‌ اولیای‌ الهی‌. صاحب‌ مجمع‌البیان‌ نیز بر همین‌ باور است‌. (۱۹)

نکته‌ هفتم‌: ملک‌ خوابی‌ عجیب‌ می‌بیند، هفت‌ گاو فربه‌ توسط‌ هفت‌ گاو لاغر خورده‌ می‌شوند، هفت‌ خوشه‌ سبز گندم‌ در کنار هفت‌ خوشه‌ خشک‌ گندم‌. بزرگان‌ دربار از تعبیر خواب‌ ملک‌ درمی‌مانند. هم‌‌بند آزادشدۀ یوسف‌ (ع )،‌ تذکر یوسف‌ (ع)‌ را پس‌ از چند سال‌ به‌ یاد می‌آورد و از عزیز مصر درخواست‌ می‌کند برای‌ تعبیر خواب‌ او را به‌ زندان‌ نزد یوسف‌ (ع)‌ بفرستند. یوسف‌ (ع)‌ استادانه‌ خواب‌ را تعبیر می‌کند و خبر از هفت‌ سال‌ قحطی‌ و خشکسالی‌ از پس‌ هفت‌ سال‌ فراوانی‌ می‌دهد و توصیه‌ می‌کند که‌ هفت‌ سال‌ زراعت‌ کنید و محصولات‌ خود را برای‌ هفت‌ سال‌ قحطی‌ بعدی‌ ذخیره‌ کنید (آیات‌ ۴۳ تا ۴۹ سوره‌ یوسف‌).
یوسف‌ (ع)‌ می‌توانست‌ علم‌ خود را دریغ‌ کند و آن‌ را تنها به‌ شرط‌ رهایی‌ از زندان‌ دراختیار فرستاده‌ ملک‌ قرار دهد. درحالی‌که‌ یوسف‌ صبر کرد و بی‌مزد و منّت‌ و بدون‌ هیچ‌ قید و شرطی‌ خواب‌ ملک‌ را تعبیر کرد، چرا؟ اولاً فاجعه‌ قحطی‌ در راه‌ بود و شفقت‌ یوسف‌ صدیق‌(ع)‌ بر مردم‌ اقتضا می‌کرد تا به‌‌سرعت‌ به‌ مصلحت‌ آنان‌ اقدام‌ کند. مصلحان‌ درخواست‌ حکومت‌های‌ جائر را تنها در اموری‌ که‌ مصلحت‌ عمومی‌ و خیر عامّه‌ در آن‌ است‌ می‌پذیرند. ثانیاً یوسف‌(ع)‌ منتظر بود تا برائت‌ خود را به‌ ارباب‌ قدرت‌ اثبات‌ کند و با اعتراف‌ حاکمیت‌ به‌ بیگناهی‌ او، از زندان‌ آزاد شود.

نکته‌ هشتم‌: عزیز مصر با شنیدن‌ تعبیر صادقانه‌ رؤیایش‌ بلافاصله‌ دستور احضار و آزادی‌ یوسف‌ را صادر می‌کند. «وَ قالَ ‌المَلِکُ‌ ائتُونِی‌ بِه»‌. یوسف‌ (ع)‌ به‌‌جای‌ اینکه‌ خوشحال‌ شود و بدون‌ فوت‌ وقت‌ از زندان‌ خارج‌ شود، درنگ‌ می‌کند و به‌ فرستاده‌ ملک‌ می‌گوید به‌ نزد اربابت‌ برگرد از او سؤال‌ کن‌ چرا زنان‌ مصر در مواجهه‌ با وی‌ انگشتان‌ خود را بریدند؟ «فَلَمّا جاءَهُ‌ الرَّسُولُ‌ قَالَ‌ ارجِع‌ إلی‌ رَبِّک‌ فَسئَلهُ‌ مَا بَالُ‌ النِسوَهِ الّاتی‌ قَطَََّعنَ‌ أیدیهُنَّ»‌ (یوسف‌/۵۰) بعد از اینکه‌ ملک‌ مصر از زنان‌ حقیقت‌ ماجرا را جویا شد، آنان‌ بر پاکی‌ یوسف‌(ع)‌ شهادت‌ دادند و ملکه‌ نیز به‌ گناه‌ خود اعتراف‌ کرد، یوسف‌ (ع)‌ پس‌ از اثبات‌ برائت‌ خود با عزّت‌ از زندان‌ بیرون‌ می‌آید. یوسف‌(ع)‌ با اختیار زندان‌ را بر ارتکاب‌ معصیت‌ برگزید و باز با اختیار پس‌ از اعتراف‌ حاکمیت‌ بر برائت‌ وی‌ از زندان‌ بدرآمد.

نکته‌ نهم‌: یوسف‌ (ع)‌ آزادی‌ خود از زندان‌ را از جانب‌ خدا می‌داند: «قَد أحسنَ‌ بِی‌ إذ أخرَجَنی‌ مِن‌َ السِّجنِ»‌ (یوسف/۱۰۰). این‌ خداست‌ که‌ باید اسباب‌ رهایی‌ را فراهم‌ آورد و آنگاه‌ که‌ صلاح‌ بداند حق‌جویان‌ و اولیای‌ خود را از زندان‌ بدر می‌آورد. متذکر شدیم‌ که‌ این‌ اخلاص‌لله‌ منافاتی‌ با کوشش‌های‌ بندگان‌ از طرق‌ مشروع‌ برای‌ رهایی‌ ندارد. اما همواره‌ باید به‌ خاطر داشته‌ باشیم‌ آنان‌ که‌ برای‌ رضای‌ خدا رنج‌ زندان‌ را به‌ جان‌ خریدند رهاییشان‌ از زندان‌ را نیز تنها از او می‌طلبند و از خدای‌ خود خواسته‌اند تا زمانی‌ که‌ در زندان‌ بودن‌ آنان‌ در استمرار دین‌ و ادامه‌ روند اصلاحات‌ مؤثر است‌، در زندان‌ بمانند.
در تفسیر مجمع‌البیان‌ روایت‌ زیبایی‌ است‌ از آنچه‌ یوسف‌(ع)‌ در ابتدای‌ آزادی‌ از زندان‌ بر زبان‌ رانده‌ است‌. یوسف‌(ع)‌ چون‌ از زندان‌ آزاد شد برای‌ زندانیان‌ دعا کرد و فرمود: «أللهمّ‌ اعطِف‌ عَلَیهِم‌ بِقُلُوبِ‌ الأخیَارِ وَ لا تَعُمّ‌ عَلیهِم‌ الأخبار». خداوندا دل‌های‌ نیکان‌ را به‌سوی‌ آنان‌ متمایل‌ بگردان‌ و خبرها را از ایشان‌ مپوشان‌. «فَلِذلِک‌ یَکُونُ‌ أصحابُ‌ السِّجنِ‌ أعرفَ‌ النّاسِ‌ بِالأخبارِ فِی‌ کُلّ‌ِ بَلَدٍ». از این‌رو زندانیان‌ در هر شهری‌ بیش‌ از دیگر مردم‌ در جریان‌ اخبارند. «و کَتَبَ‌ عَلی‌ بابِ‌ السِّجنِ»‌، یوسف‌(ع)‌ بر در زندان‌ نوشت‌: «هذَا قُبُورُالأحیاء وَ بَیتُ‌الأحزانِ‌ وَ تَجرُّبُ الأصدِقاءِ وَ شَماتُ الأعداءِ» (۲۰) اینجا (زندان‌) قبر زندگان‌، خانه‌ اندوه‌ها، آزمون‌ دوستان‌ و سرزنش‌ دشمنان‌ است.
ازجمله‌ محدودیت‌هایی‌ که‌ زندانی‌ به‌‌شدت‌ از آن‌ رنج‌ می‌برد محرومیت‌ از اطلاعات‌ و اخبار است‌. با این‌ همه‌ غالباً خبرها در زندان‌ زود می‌پیچد. نبض‌ زندگی‌ در یک‌ جامعه‌ ناسالم‌ در بند زندانیان‌ سیاسی‌ تندتر می‌تپد. محرومیت‌ زندانی‌ از جریان‌ آزاد اطلاعات‌ و اخبار (در عرف‌ زمان‌ ما از روزنامه‌، مجله، رادیو، اینترنت، تلفن‌ و…) کمتر از دوری‌ از اهل‌ و عیال‌ نیست‌. تعابیر چهارگانه‌ حضرت‌ یوسف‌ (ع)‌ از زندان‌، سخت‌ جذاب‌ است‌: زندان‌ قبرستان‌ زندگان‌ است‌. ما دوگونه‌ قبرستان‌ داریم: قبرستان‌ مرده‌ها و قبرستان‌ زنده‌ها. خارج‌ از زندان‌ همگان‌ می‌کوشند تا زمان‌ دیرتر بگذرد. اما زندانیان‌ همه‌ درپی‌ آنند تا زمان‌ زودتر سپری‌ شود. آزادی‌ و اختیار ملازم‌ زندگی‌ است‌. هرجا آزادی‌ آدمی‌ سلب‌ شود آنجا قبرستان‌ است‌ و زندان‌ قبرستان‌ زندگان‌ است‌.
در یک‌ جامعه‌ ناسالم‌، سالم‌ترین‌ افراد را باید در زندان‌ سراغ‌ گرفت‌. نظام‌ سیاسی‌ ناصالح‌، مخالفان‌ خود را به‌ زندان‌ می‌افکند تا از شرّ آنان‌ در امان‌ بماند. اگر می‌توانست‌ آنها را می‌کشت‌. چون‌ افکار عمومی‌ اجازه‌ قتل‌ مخالفان‌ حکومت‌ را نمی‌دهد با سلب‌ آزادی‌ مصلحان‌، حذف‌ فیزیکی‌ از جامعه‌، خاموش‌‌کردن‌ نام‌ و یاد آنان‌، تبعید به‌ قبرستان‌ زندگان‌، مرگ‌ تدریجی‌ را برایشان‌ تجویز می‌کنند. یوسف‌ (ع)‌ که‌ خود رنج‌ زندان‌ را چشیده‌ است‌، زندان‌ را «بیت‌الاحزان‌» می‌نامد، حزن‌ از بابت‌ سلب‌ آزادی‌. دوستان‌ زندانی‌ تجربه‌ می‌اندوزند، زندان‌ آینه‌ عبرت‌ است‌، و بدخواهان‌ زندانی‌ زبان‌ به‌ شماتت‌ و طعن‌ می‌گشایند، «تجرّب الاصدقاء و شمات الاعداء».

نکته‌ دهم‌: خداوند بلای‌ زندان‌ یوسف‌ (ع)‌ را وسیله‌ نیل‌ او به‌ عزت‌ و اقتدار قرار می‌دهد. بدخواهان‌ با به‌ زندان‌ افکندن‌ یوسف‌(ع)‌ بنای‌ آن‌ داشتند که‌ یاد یوسف‌ (ع)‌ را از دل‌ها بزدایند و او را از سراچه‌ دل‌ مردم‌ بیرون‌ کنند و او را از چشم‌ مردم‌ بیندازند. اما خداوند بر یوسف‌( ع)‌ منّت‌ نهاد و زندان‌ را طریق‌ رسیدن‌ به‌ اریکه‌ عزّت‌ و اقتدار کرد. (۲۱) «وَ کَذلِکَ‌ مَکَنّا لِیُوسُفَ‌ فِی‌الأرضِ‌ یَتَبَوءُا مِنها حیثُ‌ یَشَاءُ نُصیِبُ‌ بِرَحمَتِنَا مَن‌ نَشَاءُ وَ لانُضیعُ‌ أجرَالمُحسِنینَ‌ وَ لَأجرُ الآخِرَهِ خَیرٌ لِلَّذِینَ‌ آمَنُوا وَ کانُوا یَتقُّونَ»‌ (یوسف/۵۶ و ۵۷). بدینسان‌ یوسف‌(ع)‌ را بر زمین‌ سیطره‌ دادیم‌، او هر آنجا که‌ می‌خواهد برگزیند، رحمت‌ خود را شامل‌ هر که‌ بخواهیم‌ می‌کنیم‌ و پاداش‌ نیکوکاران‌ را تباه‌ نمی‌کنیم‌، هرچند پاداش‌ آخرت‌ برای‌ مؤمنان‌ و پرهیزکاران‌ بهتر است‌.

ب‌: زندان‌، مجازات‌ مجرمان‌؟
آیا قرآن‌ کریم‌، زندان‌ را به‌عنوان‌ یکی‌ از مجازات‌های‌ شرعی‌ به‌ رسمیت‌ شناخته‌ است‌؟ اگر پاسخ‌ مثبت‌ است‌، کلام‌الله‌ مجید برای‌ کدام‌‌یک‌ از جرایم‌ مجازات‌ زندان‌ را تجویز کرده‌ است‌؟ تفحص‌ در آیات‌ قرآن‌ و تفاسیر و همچنین‌ کتب‌ فقهی‌ نشان‌ می‌دهد که‌ از جانب‌ برخی‌ مفسران‌ و فقیهان‌ حداکثر از چهار آیه‌ مجازات‌ شرعی‌ زندان‌ استظهار شده‌ است‌. این‌ چهار آیه‌ را از دو زاویه‌ تفسیری‌ و فقهی‌ مورد بررسی‌ قرار می‌دهیم‌ تا مشخص‌ شود اولاً کدام‌ یک‌ از عالمان‌ از این‌ آیات‌ چنین‌ استظهاری‌ کرده‌اند؟ ثانیاً قول‌ این‌ دسته‌ از عالمان‌ در مقایسه‌ با قول‌ مشهور و رایج‌ چه‌ محلی‌ از اعتبار دارد؟ ثالثاً آیا با حدس‌ این‌ دسته‌ از عالمان‌ می‌توان‌ موافق‌ بود و به‌ رای‌ آنان‌ فتوا به‌ زندان‌ داد؟

اوّل‌: جزای‌ محارب‌
«إنَّما جَزاؤُا الَّذینَ‌ یُحارِبوُنَ‌اللهَ‌ وَ رَسُولَهُ‌ وَ یَسعَونَ‌ فِی‌الأرضِ‌ فَسَاداً أن‌ یُقَتَّلُوا أو یُصَلَّبُوا أو تُقَطَّعَ‌ أَیدیهِم‌ وَ أَرجُلُهُم‌ مِن‌ خِلافٍ‌ أو یُنفَوا مِنَ‌ الأرضِ‌ ذلِکَ‌ لَهُم‌ خِزیٌ‌ فِی‌الدُنیا وَ لَهُم‌ فِی‌ الآخِرهِ عَذابٌ‌ عَظیمٌ‌« (مائده‌، ۳۳). جزای‌ کسانی‌ که‌ با خدا و رسولش‌ محاربه‌ می‌کنند و به‌ فساد در زمین‌ می‌کوشند به‌ این‌ است‌ که‌ کشته‌ شوند یا به‌ صلیب‌ کشیده‌ شوند یا دست‌ها و پاهایشان‌ برخلاف‌ هم‌ قطع‌ شود یا از زمین‌ رانده‌ شوند، این‌ خواری‌شان‌ در دنیاست‌ و بر ایشان‌ در آخرت‌ عذابی‌ سنگین‌ خواهد بود. محارب‌ کسی‌ است‌ که‌ مسلحانه‌ در جامعه‌ ارعاب‌ می‌کند و مُخلّ‌ امنیت‌ عمومی‌ و مفسد فی‌الارض‌ است‌.
چهار مجازات‌ برای‌ محارب‌ پیش‌بینی‌ شده‌ است‌. آیه‌ از این‌ حیث‌ که‌ مراد از «أَو» در آیه‌ تخییر است‌ یا به‌ حسب‌ درجات‌ افساد و محاربه‌ ترتیب،‌ مبهم‌ است‌ و برخی‌ روایات‌ ذیل‌ آیه‌ قول‌ دوم‌ را تایید می‌کنند یعنی‌ نفی‌ تخییر و اثبات‌ ترتیب‌ به‌ حسب‌ درجات‌ محاربه‌. اگر محارب‌ مرتکب‌ قتل‌ شده‌ باشد مجازات‌ اول‌ یعنی‌ قتل‌ شامل‌ حال‌ وی‌ می‌شود. اگر محارب‌ علاوه‌ بر قتل‌ سرقت‌ نیز کرده‌ باشد، مجازات‌ دوم‌ یعنی‌ قتل‌ از طریق‌ دار، مجازات‌ وی‌ خواهد بود و اگر سرقت‌ مسلحانه‌ بدون‌ قتل‌ مرتکب‌ شده‌ باشد مجازات‌ سوم‌، قطع‌ دست‌ها و پاهای‌ مقابل‌ نصیب‌ وی‌ خواهد شد و اگر در اخلال‌ مسلحانه‌ در امنیت‌ عمومی‌ مرتکب‌ قتل‌ و سرقت‌ نشده‌ باشد، نفی‌ از ارض‌ می‌شود. «یعنی‌ یُنفَی‌ مِنَ‌ المِصرِ الّذی‌ فَعَلَ‌ فیه‌ ما فَعَلَ‌ إلی‌ مِصرٍ غیره‌ سَنَه» یعنی‌ به‌‌مدت‌ یک‌ سال‌ از شهری‌ که‌ در آن‌ مرتکب‌ جرم‌ شد، تبعید می‌شود و به‌ اهالی‌ تبعیدگاه‌ ابلاغ‌ می‌شود که‌ او محارب‌ است‌ تا از همنشینی‌ با وی‌ بپرهیزند (۲۲) برخی‌ از روایات‌ نیز انتخاب‌ هریک‌ از مجازات‌های‌ چهارگانه‌ را به‌ اختیار امام‌ می‌گذارد. (۲۳)
درباره‌ مجازات‌ چهارم‌ «یُنفَوا مِنَ‌‌الأرضِ‌» دو قول‌ است‌: قول‌ اول‌، مراد از آن‌ تبعید به‌ شهر دیگر به‌ مدت‌ حداکثر یک‌ سال. روایات‌ معتبر متعدد ازجمله‌ دو روایت‌ یاد شده‌ از کافی‌، همین‌ تفسیر را از آیه‌ ارائه‌ کرده‌اند. ظاهر آیه‌ نیز همین‌ را اقتضا می‌کند و مشهور نیز بر همین‌ قول‌ فتوا داده‌ است‌. (۲۴) قول‌ دوم،: مراد از نفی‌ از ارض‌، زندانی‌‌کردن‌ محارب‌ است‌ تا اینکه‌ توبه‌ کند یا بمیرد.
مستند این‌ قول‌ دو روایت‌ است‌، یکی‌ در تفسیر عیاشی‌: اگر محاربان‌ فقط‌ اخلال‌ در امنیت‌ و ایجاد ترس‌ کرده‌ باشند اما کسی‌ را نکشته‌ باشند و مالی‌ را نبرده‌ باشند، محبوس‌ می‌شوند، این‌ معنای‌ نفی‌ از ارض‌ است‌. (أُمِرَ بِإیداعِهِم‌ الحَبس‌، قال‌ ذلک‌ معنی‌ نَفهیم‌ مِن‌ الأرض‌ بِإخافَتِهِم‌ السَّبیل‌). (۲۵) روایات‌ دوم‌ در مُسند زید از امام‌ علی(‌ع)‌ است‌: راهزنان‌ مسلحی‌ که‌ کسی‌ را نکشته‌ و مالی‌ را نبرده‌ باشند، بگیرید و حبس‌ کنید تا بمیرند. (إحبِسُوا حَتَّی‌ یَمُوتُوا وَ ذلِکَ‌ نَفیُهُم‌ مِنَ‌الأرضِ‌). (۲۶)
از فقهای‌ امامیه‌ شیخ‌ الطائفه‌ طوسی‌ در المبسوط‌ مجازات‌ تعزیری‌ نوع‌ چهارم‌ از محاربان‌ را این‌‌گونه‌ تعیین‌ کرده‌ است‌: «یُنفَی‌ عَن‌ بَلَدِه‌ وَ یُحبَسُ‌ فِی‌ غَیرِه‌ِ وَ فِیهِم‌ مَن‌ قالَ‌ لایُحبَس‌ فی‌ غیره‌ وَ هَذَا مَذهبِنَا غیر أنّ‌ اصحابَنا رَوَوا أنّه‌ لایِقَرَّ فی‌ بَلَدِه» (۲۷). محارب‌ از شهرش‌ تبعید می‌شود و در شهر دیگر زندانی‌ می‌شود، برخی‌ اصحاب‌ قائلند که‌ در شهر دیگر زندان‌ نمی‌شود و مذهب‌ ما نیز همین‌ است‌، الّا اینکه‌ اصحاب‌ ما روایت‌ کرده‌اند که‌ در شهرش‌ باقی‌ گذاشته‌ نمی‌شود.
ابوالصلاح‌ حلبی‌ مجازات‌ این‌‌گونه‌ از محارب‌ «ان‌ ینفیهم‌ من‌ الارض‌ بالحبس‌ او النفی‌ من‌ مصر الی‌ مصر حتی‌ یومنوا او یری‌ الصفح‌ عنهم» (۲۸) یعنی‌ مجازات‌ چهارم‌ را تخییر بین‌ حبس‌ و تبعید دانسته‌ است‌. سیدبن‌ زهره‌ نیز همین‌ نظر را تأیید کرده‌ است‌ «نفوا من‌‌الارض‌ بالحبس‌ او النفی‌ من‌ مصر الی‌ مصر، کل‌ ذلک‌ بالاجماع‌ من‌‌الطائفه علیه» ‌(۲۹) اما یحیی‌ بن‌ سعید در مجازات‌ محاربه‌ قسم‌ چهارم‌ تخییر بین‌ سه‌ امر قائل‌ شده‌ است‌: «فان‌ اخاف‌ و لم‌ یجن‌ نفی‌ من‌ الارض‌ بان‌ یغرق‌ ــ علی‌ قول ــ او یحبس‌ علی‌ آخر، او ینفی‌ من‌ بلاد اسلام‌ سن حتی‌ یتوب»‌ (۳۰) یعنی‌ یا غرقش‌ می‌کنند یا به‌ زندانش‌ می‌افکنند یا تبعیدش‌ می‌کنند. دو مورد اول‌ را وی‌ دو قول‌ در مسأله‌ دانسته‌ و ظاهراً فتوای‌ خود وی‌ نیست‌. اما علاءالدین‌ حلبی‌ تبعید به‌‌علاوه‌ زندان‌ را تا توبه‌ یا مرگ‌ جزای‌ این‌ قسم‌ از محاربان‌ دانسته‌ است‌ «و ان‌ لم‌ یحدث‌ منهم‌ سوی‌ الاخافه و الارجاف‌ نفوا من‌ بلد الی‌ بلد و اودعوا السجن‌ الی‌ ان‌ یتوبوا او یموتوا». (۳۱)
در مجموع‌ قائلان‌ به‌ مجازات‌ حبس‌ درباره‌ محاربی‌ که‌ مرتکب‌ قتل‌ و سرقت‌‌ نشده‌ باشد، چهارگونه‌ نظر داده‌اند:

اول، حبس‌ در شهر خودش‌ (ظاهر شیخ‌ در مبسوط‌).
دوم، حبس‌ در تبعید (علاءالدین‌ حلبی‌).
سوم، تخییر بین‌ تبعید و حبس‌ (ابوالصلاح‌ و سیّد بن‌ زهره‌).
چهارم، تخییر بین‌ غرق‌، حبس‌ و تبعید (یحیی‌بن‌ سعید).
اما شیخ‌‌الطائفه‌ در دیگر کتبش‌ به‌ویژه‌ کتاب‌ فتوایی‌ النهایه برخلاف‌ ظاهر مبسوط‌ به‌ رأی‌ مشهور یعنی‌ به‌ تبعید فتوا داده‌ است‌. (۳۲) به ‌هرحال‌ مستند مجازات‌ حبس‌ در قسم‌ چهارم‌ محارب‌ ضعیف‌ است،‌ و درمقابل‌ مستندات‌ معتبر قوی‌ دیگر توان‌ ایستادگی‌ ندارد. در مجموع‌ مجازات‌ حبس‌ (اعم‌ از تخییری‌ و تعیینی‌، در شهر خودش‌ یا در تبعید) قولی‌ ضعیف‌ در مسأله‌ است‌ و نظر مشهور علمای‌ امامیه‌ برخلاف‌ آن‌ است.‌

دوم‌: مجازات‌ زانیه‌
«وَ الَّاتِی‌ یَأتِینَ‌ الفَاحَِشهَ مِن‌ نِسائِکُم‌ فَاستَشهِدُوا عَلَیهِنَّ‌ أَربَعَهً مِنکُم‌ فَإِن‌ شَهِدُوا فَأَمسِکُوهُنَّ‌ فِی‌البُیُوتِ‌ حَتَّی‌ یَتَوَفَّیهُنَّ‌ المَوتُ‌ أَو یَجعَلَ‌ اللهُ‌ لَهُنَّ‌ سَبِیلاً» (نساء/۱۵). زنانی‌ از شما که‌ مرتکب‌ فاحشه‌ می‌شوند، بر آنان‌ چهار شاهد بگیرید، اگر شهادت‌ دادند، در خانه‌ها حبسشان‌ کنید تا مرگشان‌ برسد یا خدا راهی‌ برای‌ آنان‌ بگشاید.
درباره‌ این‌ آیه‌ چند بحث‌ است:‌
یک. مراد از فاحشه‌ در این‌ آیه‌ چیست‌؟ زنا یا مساحقه‌ یا اعم‌ از زنا و مساحقه‌؟
دو. آیا مجازات‌ امساک‌ در بیوت‌ حد شرعی‌ به‌عنوان‌ مجازات‌ ارتکاب‌ فاحشه‌ است‌ یا از قبیل‌ دفع‌ منکر است‌؟
سه. آیا مراد از سبیل در ذیل‌ آیه‌، تازیانه‌ (سوره‌ نور آیه‌ ۲) است‌ یا اینکه‌ مراد از آن‌ توبه‌ صادقه‌ یا سقوط‌ زن‌ از قابلیت‌ ارتکاب‌ فاحشه‌ به‌ واسطه‌ کبر سن‌ و مانند آن‌ یا میل‌ به‌ ازدواج‌ مشروع‌ یا دیگر اسباب‌ ایمنی‌ از ارتکاب‌ فاحشه‌ است‌؟
چهار. آیا حکم‌ امساک‌ در بیت‌ از احکام‌ دائمی‌ و غیرمنسوخ‌ قرآن‌ کریم‌ است‌ و یا باتوجه‌ به‌ نزول‌ آیه‌ ۲ سوره‌ نور، سبیل ذیل‌ آیه‌ سوره‌ نساء محقّق‌ شده‌ و این‌ آیه‌ از منسوخات‌ قرآن‌ کریم‌ محسوب‌ می‌شود؟
در پاسخ‌ به‌ سوالات‌ چهارگانه‌ فوق‌ اکثر قریب‌ به‌ اتفاق‌ علمای‌ امامیه‌ معتقدند که‌: اوّلا، مراد از فاحشه‌ در آیه‌ مورد بحث‌ زنا است. ثانیاً، در زمان‌ نزول‌ آیه‌ و در صدر اسلام‌ مجازات‌ امساک‌ در بیوت‌ از حدود امضایی‌ (و نه‌ تأسیسی‌) شرع‌ محسوب‌ می‌شده‌ است‌. ثالثاً، بنابر تصریح‌ روایات‌ معتبری‌ از رسول‌ اکرم‌(ص‌) و ائمه‌ هدی‌(ع)‌ آیه‌ جَلد (نور/۲، مجازات‌ تازیانه‌ برای‌ زانی‌ و زانیه‌) همان‌ سبیل‌ معهود در ذیل‌ آیه‌ ۱۵ سوره‌ نساء است‌. رابعاً، با نزول‌ دومین‌ آیه‌ سوره‌ نور، آیه‌ ۱۵ سوره‌ نساء نسخ‌ شده‌ است‌ یا مدت‌ آن‌ پایان‌ گرفته‌ است‌ و در هرصورت‌ دیگر به‌ آیه‌ یادشده‌ عمل‌ نمی‌شود:
«الزَّانِیَهُ وَ الزَّانِی‌ فَاجلِدُوا کُلَّ‌ وَاحِدٍ مِنهُمَا مِأَءََه جَلدَهٍ وَ لَاتَأخُذکُم‌ بِهِمَا رَأفَهٌ فِی‌ دِینِ‌ اللهِ‌ إِن‌ کُنتُم‌ تُؤمِنُونَ‌ بِاللهِ‌ وَ الیَومِ‌ الآخِرِ وَ لیَشهَد عَذابَهُمَا طَائِفهٌ مِنَ‌ المُؤمِنِینَ»‌ (نور/۲) زن‌ و مرد زناکار را صد ضربه‌ تازیانه‌ بزنید، مبادا به‌ آنها در دین‌ خدا ترحّم‌ کنید، اگر به‌ خدا و قیامت‌ ایمان‌ دارید، می‌باید گروهی‌ از مؤمنین‌ شاهد اجرای‌ حد باشند. واضح‌ است‌ که‌ در زمان‌ اعتبار آیه‌ (قبل‌ از نزول‌ آیه‌ جَلد) مراد از امساک‌ در بیت‌، حبس‌ در خانه‌ برای‌ جلوگیری‌ از ادامه‌ ارتکاب‌ فحشاست‌، این‌ حبس‌ توسط‌ خویشاوندان‌ و اقربا به‌‌صورت‌ خانوادگی‌ انجام‌ می‌شده‌ و به‌‌هیچ‌ وجه‌ مراد زندانی‌‌شدن‌ در زندان‌ متعارف‌ (سِجن‌) زیرنظر حاکم‌ شرع‌ و اولیای‌ حکومت‌ نبوده‌ است‌، که‌ از آن‌ امروز به‌ حصر در خانه‌ تعبیر می‌شود.
امام‌ صادق‌(ع)‌ از امیرالمومنین‌(ع)‌ در حدیث‌ ناسخ‌ و منسوخ‌ روایت‌ کرده‌ است‌ که‌ در شریعت‌ جاهلی‌ زن‌ اگر مرتکب‌ زنا می‌شد، در خانه‌اش‌ محبوس‌ می‌شد تا بمیرد، و اگر مرد مرتکب‌ زنا می‌شد او را از مجالسشان‌ طرد می‌کردند و او را دشنام‌ داده‌، آزارش‌ می‌کردند، و جز این‌ حکمی‌ نبود تا این‌ دو آیه‌ (نساء/۱۵ و ۱۶) نازل‌ شد، پس‌ چون‌ مسلمانان‌ فراوان‌ شدند و اسلام‌ قوی‌ شد و مسلمین‌ از امور جاهلی‌ استیحاش‌ پیدا کردند، خداوند آیه‌ جلد را نازل‌ فرمود (نور/۲)، پس‌ آیات‌ حبس‌ و ایذا منسوخ‌ شد. (۳۳) علی‌بن‌ ابراهیم‌ و عیاشی‌، نیز نسخ‌ آیه‌ را در تفاسیر خودشان‌ گزارش‌ کرده‌اند. (۳۴) به‌‌هرحال‌ از مسلّمات‌ است‌ که‌ حکمی‌ که‌ در اواخر عهد نبوی‌ بر زنان‌ زانیه‌ جاری‌ می‌کرده‌اند تازیانه‌ بوده‌ نه‌ حبس‌ در خانه‌ها. (۳۵)
اما درمورد این‌ آیه‌ مرحوم‌ آیت‌الله‌ خویی‌ در تفسیر البیان‌ نظر دیگری‌ دارد. به‌نظر وی‌: اولاً، مراد از فاحشه‌ در آیه‌ صرفاً زنا نیست‌، یا سحق‌ است‌ یا اعم‌ از سحق‌ و زناست‌. ثانیاً، ظاهر آیه‌ در این‌ است‌ که‌ امساک‌ زن‌ در خانه‌اش‌ به‌‌واسطه‌ تعجیزش‌ از ادامه‌ ارتکاب‌ فاحشه‌ است‌ که‌ از قبیل‌ دفع‌ منکر محسوب‌ می‌شود، دفع‌ منکر در امور مهم‌ (أعراض‌ و نفوس‌) بدون‌ تردید واجب‌ است‌، نه‌ حدّ شرعی. ثالثاً، مراد از جعلِ‌ سبیل‌ در ذیل‌ آیه‌، جعل‌ طریقی‌ برای‌ وی‌ جهت‌ رهایی‌ از عذاب‌ است‌، لذا نمی‌توان‌ مراد از سبیل‌ جَلد و رَجم‌ باشد، اگر «سبیل‌ لها» جَلد و رجم‌ است‌ پس «سبیل‌ علیها» چه‌ خواهد بود؟ بنابراین‌ سبیل‌ یا توبه‌ یا سقوط‌ از قابلیت‌ ارتکاب‌ فحشا یا ازدواج‌ یا غیر آن‌ است‌. رابعاً، حکم‌ آیه‌ امساک‌ مستمراً باقی‌ است‌. اما حکم‌ جلد و رجم‌ حکمی‌ دیگر برای‌ تأدیب‌ مرتکبان‌ فحشاست‌ و ناسخ‌ آیه‌ امساک‌ محسوب‌ نمی‌شود. به‌‌عبارت‌ دیگر حکم‌ امساک‌ برای‌ تحفظ‌ از وقوع‌ در فاحشه‌ دیگری‌ است‌ و حکم‌ دوم‌ (جَلد و رجم‌) برای‌ تأدیب‌ بر جریمه‌ اول‌ و صیانت‌ باقی‌ زنان‌ از ارتکاب‌ امثال‌ این‌ اعمال‌ ناپسند تشریع‌ شده‌ است‌. (۳۶)
نظر مرحوم‌ آیت‌الله‌ خویی‌ مبتنی‌ بر قول‌ مضیّق‌ ایشان‌ در بحث‌ ناسخ‌ و منسوخ‌ در علوم‌ قرآنی‌ است‌ و ظاهراً حتی‌ خود ایشان‌ نیز در کتب‌ استدلالی‌ و فتوایی‌ خود به‌ قول‌ مشهور فتوا داده‌ است‌. (۳۷) به ‌هرحال‌ مجازات‌ موضوع‌ آیه‌ مورد بحث‌ به‌ نظر اکثر قریب‌ به‌ اتفاق‌ علمای‌ امامیه‌ منتفی‌ است.‌
سوم‌: حبس‌ شهود تا وقت‌ نماز عصر
«یَا أَیُّهَاالَّذِینَ‌ آمَنُوا شَهَادَهُ بَینَکُم‌ إذَا حَضَر أَحَدَکُم‌ُ المَوتُ‌ حِینَ‌ الوَصِیَهِ إِثنَانِ‌ ذَوَا عَدلٍ‌ مِنکُم‌ أَو آخَرَانِ‌ مِن‌ غَیرِکُم‌ إِن‌ أَنتُم‌ ضَرَبتُم‌ فِی‌الأَرضِ‌ فَأَصَابَتکُم‌ مُصِیبَهُ المَوتِ‌ تَحبِسُونَهُمَا مِن‌ بَعدِ الصَّلَوهِ فَیُقسِمَانِ‌ بِاللهِ‌ إِنِ‌ ارتَبتُم‌ لَانَشتَرِی‌ بِه‌ ثَمَنَاً وَ لَو کَان‌ ذَاقُربَی‌ وَ لَانَکتُمُ‌ شَهَادهَ اللهِ‌ إِنَّا إِذَاً لَمِنَ‌ الآثِمِینَ»‌ (مائده/ ۱۰۶) ای‌ مومنان‌ آن‌ هنگام‌ که‌ مرگ‌ یکی‌ از شما فرا رسد، درموقع‌ وصیت‌ می‌باید دو نفر عادل‌ را از میان‌ خودتان‌ به‌ شهادت‌ بطلبد یا اگر مسافرت‌ کردید و مرگ‌ شما فرا رسد [و در راه‌ مسلمانی‌ نیافتند] دو نفر از غیر شما، و اگر به‌‌هنگام‌ ادای‌ شهادت‌ در صدق‌ آنها شک‌ کردید آنها را بعد از نماز نگاه‌ دارید تا سوگند یاد کنند که‌ حاضر نیستیم‌ حق‌ را به‌ چیزی‌ بفروشیم‌ اگرچه‌ درمورد خویشاوندان‌ ما باشد و شهادت‌ الهی‌ را کتمان‌ نمی‌کنیم‌ که‌ از گناهکاران‌ خواهیم‌ بود.
مضمون‌ مورد بحث‌ در این‌ آیه‌ «تَحبِسُونَهُمَا مِن‌ بَعدِ الصَّلَوهِ» است‌، آیه‌ دستور می‌دهد که‌ به‌ هنگام‌ ادای‌ شهادت‌ اگر شک‌ و تردیدی‌ در شهادت‌ باشد، شاهدان‌ را وادار کنند که‌ به‌ نام‌ خدا سوگند یاد کنند، چه‌ مسلمان‌ و چه‌ غیرمسلمان‌ و این‌ حکم‌ برای‌ احتیاط‌ بیشتر و محکم‌کاری‌ در حفظ‌ مال‌ مردم‌ است‌. انتخاب‌ وقت‌ نماز به‌خاطر خداترسی‌ بیشتر در آن‌ زمان‌ است‌. همچنان‌ که‌ واضح‌ است‌ حبس‌ در این‌ آیه‌ به‌معنای به‌ زندان‌ افکندن‌ نیست‌، بلکه‌ به‌معنای نگاه‌ داشتن‌ برای‌ قسم‌ یاد‌کردن‌ است‌ و هیچ‌ ارتباطی‌ به‌ بحث‌ زندان متعارف‌ ندارد.

چهارم‌: مجازات‌ کافر حربی‌
«فَإِذَا انسَلَخَ‌ الأشهُرُ الحُرُمُ‌ فَاقتُلُوُا المُشرِکِینَ‌ حَیثُ‌ وَجَدتُمُوهُم‌ وَ خُذُوهُم‌ وَ احصُرُوهُم‌ وَ اقعُدُوا لَهُم‌ کُل‌َّ مَرصَدٍ، فَإِن‌ تَابُوا وَ أَقَامُوُا الصَّلَوهَ وَ آتُوا الزَّکَوهَ فَخَلُّوا سَبِیلَهُم‌ إِنَّ ‌اللهَ‌ غَفُورٌ رَحِیمٌ»‌(توبه‌، ۵) هنگامی‌ که‌ ماه‌های‌ حرام‌ پایان‌ گرفت‌، مشرکان‌ را هرکجا بیابید به‌ قتل‌ برسانید و آنها را اسیر سازید و محاصره‌ کنید و در هر کمینگاه‌ بر سر راه‌ آنان‌ بنشینید، پس‌ هرگاه‌ توبه‌ کنند و نماز را به‌پا دارند و زکات‌ را بپردازند، آنها را رها کنید، زیرا خداوند آمرزنده‌ و مهربان‌ است‌.
بحث‌ در «خُذُوهُم‌ وَ احصُرُوهُم» است‌، آیا مراد از این‌ دو دستور به‌ زندان‌ انداختن‌ آنان‌ است‌؟ پاسخ‌ منفی‌ است‌. مراد آیه‌ این‌ است‌ که‌ در میدان‌ جنگ‌ با شرایط‌ شرعی‌ اگر بر آنان‌ پیروز شدید و قتلشان‌ ممکن‌ بود می‌کشیدشان‌ و اگر ممکن‌ نبود اسیرشان‌ می‌کنید و اگر اسارت‌ نیز میسر نشد، محاصره‌شان‌ می‌کنید و از خروجشان‌ به‌سوی‌ مردم‌ و پراکنده‌‌شدنشان‌ بین‌ مردم‌ جلوگیری‌ می‌کنید و اگر از محلّشان‌ مطلع‌ نیستید در هر جایی‌ در کمینشان‌ بنشینید. (۳۸) به‌ هرحال‌ آیه‌ مربوط‌ به‌ احکام‌ جهاد است‌ و «خُذُوهُم» دالّ‌ بر لزوم‌ اسارت‌ است‌ و حکم‌ اسارت‌ در عرف‌ حقوقی‌ و شرعی‌ با حکم‌ زندان‌ تفاوت‌ دارد. «اُحصُرُوهُم»‌ هم‌ هیچ‌ دلالتی‌ بر به‌ زندان‌‌افکندن‌ ندارد و دالّ‌ بر محاصره‌ در جهاد ابتدایی‌ است،‌ و در مجموع‌ آیه‌ از بحث‌ زندان‌ اجنبی‌ است.‌

ج‌: زندان‌ اخروی‌، سِجّین‌ و حَصیر
جهنم‌ جزای‌ اخروی‌ مجرمان‌ است‌. خداوند در دو موضع‌ از قرآن‌ کریم‌ از جهنم‌ به‌ حصیر و سِجّین‌ تعبیر کرده‌ است‌. حصیر از ماده‌ حَصر به‌معنای حبس‌ است‌، به‌ هر نقطه‌ای‌ که‌ راه‌ خروج‌ ندارد، حصیر گفته‌ می‌شود. «وَ جَعَلنَا جَهَنَّمَ‌ لِلکَافِرِینَ‌ حَصِیراً» (الإسراء/۸) ما جهنّم‌ را برای‌ کافران‌ زندان‌ سختی‌ قرار داده‌ایم‌.
«کَلَّا إِنَّ‌ کِتَابَ‌ الفُجَّارِ لَفِی‌ سِجّیِنَ‌ وَ مَا أَدرَیکَ‌ مَا سِجّیِنَ‌ کِتَابٌ‌ مَرقُومٌ‌ وَیلٌ‌ یَومَئِذِ لِلمُکَذَّبِینَ»‌ (مُطفّفین/۷ تا ۱۰) چنین‌ نیست‌، کتاب‌ فاجران‌ در سجین‌ است‌ و توچه‌ می‌دانی‌ سجین‌ چیست‌؟ سرنوشتی‌ است‌ محتوم‌، وای‌ در آن‌ روز بر تکذیب‌کنندگان‌. سِجّین‌ مقابل‌ عِلّیین‌ است‌، عِلیین‌ علوّ مضاعف‌ است‌ و در سِجّین‌ دو معنای‌ پستی‌ و حبس‌ (سفل‌ و انحباس‌) مضمر است‌. سِجّین‌ مبالغه‌ از سِجن‌ است‌ به‌معنای حبس‌. سِجّین‌ چیزی‌ است‌ که‌ هر که‌ داخل‌ آن‌ می‌شود جاودانه‌ یا بسیار طولانی‌ در آن‌ محبوس‌ می‌شود. کتاب‌ مورد اشاره‌ آیه‌ قضای‌ محتوم‌ است‌. این‌ مقتضای‌ تدبر در آیات‌ چهارگانه‌ با مقایسه‌ با دیگر آیات‌ است‌. (۳۹)
هرچند اقوال‌ دیگری‌ نیز در مورد آیات‌ مورد بحث‌ در کتب‌ تفسیر دیده‌ می‌شود ازجمله‌: سِجّین‌ کتاب‌ جامعی‌ است‌ که‌ نامه‌ عمل‌ بدکاران‌ در آن‌ گرد آمده‌ و محتویات‌ آن‌ سبب‌ زندانی‌‌شدن‌ فاجران‌ در جهنم‌ می‌شود، دیگر اینکه‌ مراد از سِجّین‌ طبقه‌ هفتم‌ زمین‌ و محلّی‌ در جهنّم‌ است‌. (۴۰) از بهشت‌ اخروی‌ کسی‌ نمی‌گریزد، ابواب‌ بهشت‌ برای‌ این‌ است‌ که‌ غیر مستحقین‌ به‌ آن‌ داخل‌ نشوند. اما جهنم‌ زندانی‌ است‌ که‌ جزای‌ اعمال‌ بدکاران‌ در آخرت‌ است.‌

نتیجه بحث

اکنون‌ با توجه‌ به‌ بررسی‌ فوق‌ می‌توان‌ سؤالات‌ آغاز مقاله‌ را به‌ اجمال‌ چنین‌ پاسخ‌ گفت‌:
۱٫ زندان‌ به‌عنوان‌ مجازات‌ شرعی‌ مستند قرآنی‌ ندارد. جرایمی‌ که‌ به‌‌لحاظ‌ دینی‌ مجازاتشان‌ زندان‌ تعیین‌ شده‌ است‌، مستفاد از روایات‌ است‌ (که‌ خارج‌ از بحث‌ این‌ مقاله‌ و موضوع‌ مقاله‌ای‌ مستقل‌ است‌).از چهار آیه‌ای‌ که‌ به‌ بحث‌ زندان‌ مرتبط‌ است‌، مجازات‌ محاربی‌ که‌ مرتکب‌ قتل‌ و سرقت‌ نشده‌است‌ به‌ نظر مشهور تبعید است‌ نه‌ حبس‌، حبس‌ زانیه‌ در خانه‌ به‌ آیه‌ جَلد منسوخ‌ شده‌ است‌، مراد از حبس‌ شهود تا وقت‌ نماز عصر به‌ زندان‌‌افکندن‌ نیست‌، نگهداشتن‌ است‌، ازجمله‌ مجازات‌های‌ کافر حربی‌ اسارت‌ است‌ که‌ با زندان‌ به‌‌لحاظ‌ حقوقی‌ و شرعی‌ متفاوت‌ است‌.
۲٫ قرآن‌ کریم‌ تنها در دو موضع‌ بحث‌ زندان‌ در دنیا را مطرح‌ کرده‌ است‌: یکی‌ تهدید موسی‌(ع)‌ از جانب‌ فرعون‌، و دیگری‌ قصه‌ حضرت‌ یوسف‌(ع)‌. یوسف‌ صدیق‌ زندانی‌ اسوه‌ قرآنی‌ است‌.
۳٫ در قرآن‌، زندان‌ حربه‌ مستبدان‌ و طواغیت‌ علیه‌ مصلحان‌ معرفی‌ شده‌ است‌. زندانیان‌ و تهدیدشده‌های‌ به‌ زندان‌ در قرآن‌ دو پیامبرند و هر دو در مصر، آنکه‌ به‌ زندان‌ تهدید می‌کند فرعون‌ است‌ و آن‌ که‌ به‌ زندان‌ می‌افکند عزیز مصر است.
۴٫ زندانی‌ اسوه‌ قرآنی‌ بیگناه‌ است‌ و با آگاهی‌ و اختیار زندان‌ را بر ارتکاب‌ معصیت‌ و اطاعت‌ از حاکمیت‌ منحرف‌ برگزیده‌ است‌. او به‌‌خاطر‌ دین‌ خدا و احیای‌ حقّ‌ رنج‌ زندان‌ را به‌ جان‌ خرید و آزادی‌اش‌ از بند را نیز احسان‌ الهی‌ می‌داند.
۵٫ یوسف‌(ع)‌ زندان‌ را «قبرستان‌ زندگان‌» می‌خواند. بدخواهان‌، با به‌ زندان‌‌افکندن‌ یوسف‌ خواستند که‌ نام‌ او از یادها برود و راه‌ او فراموش‌ شود، اما خداوند بلای‌ زندان‌ را وسیلۀ نیل‌ او به‌ عزّت‌ و اقتدار در دنیا و اجر و ثواب‌ در آخرت‌ قرار داد.
۶٫ زندان‌ جزای‌ بدکاران‌ِ بدخواه‌ در آخرت‌ است‌.
امیدوارم‌ در مجالی‌ دیگر توفیق‌ ارائه‌ مباحث‌ زندان‌ در روایات‌، زندان‌ در فقه‌ و احکام‌، و زندان‌ در تاریخ‌ دینداران‌ و سیره‌ متشرعه‌ را بیابم‌. بحث‌ «زندان‌ در اسلام» حاصل‌ این‌ چهار بحث‌ خواهد بود. از دوستداران‌ بافضیلت‌ قرآن‌ کریم‌ انتظار است‌ که‌ با تذکّرات‌ و انتقادات‌ خود این‌ قلم‌ را یاری‌ فرمایند.

زندان‌ اوین‌، ۱۴ بهمن‌ ۱۳۷۸

یادداشت‌ها
* ماهنامۀ کیان، تهران، سال دهم، شمارۀ سوم (شماره مسلسل ۵۳)، شهریور ۱۳۷۹، ص ۱۰-۲٫
۱٫ رجوع‌ کنید به‌ راغب‌ اصفهانی‌، مفردات‌ الفاظ‌ القرآن‌ و ابن‌ منظور، لسان‌العرب.‌
۲٫ مطفّفین/ ۷ و ۸.
۳٫ یوسف/ ۳۳، ۳۶، ۳۸، ۴۱، ۴۲ و ۱۰۰.
۴٫ یوسف‌، ۲۵، ۳۲، ۳۵.
۵٫ شعراء/ ۲۹:«قَالَ‌ لَئِن‌ اتّخَذتَ‌ إِلَهاً غَیرِی‌ َلأَجعَلَنَّکَ مِنَ‌ المَسجُونِینَ»‌
۶٫ مائده/ ۱۰۶ و هود، ۸.
۷٫ رجوع‌ کنید به‌ المنجد، ماده‌ حبس‌، حَبَسه‌: سَجَنه‌.
۸٫ نساء/۹۰ ؛ توبه/۵ ؛ بقره/ ۱۹۶ و۲۷۳.
۹٫ اصفهانی‌، پیشین.
۱۰٫ آل‌عمران‌/ ۳۹٫
۱۱٫ اسراء/ ۸٫
۱۲٫ نساء/ ۱۵.
۱۳٫ مائده‌/۳۳٫
۱۴٫ تحف‌العقول‌، کلمات‌ امام‌ رض ا(ع)‌ و امام‌ جواد(ع)‌ به‌ مامون‌ در جوامع‌الشرایع.
۱۵٫ رجوع‌ کنید به‌ المیزان‌، ج ۱۵، ص‌ ۲۷۲.
۱۶٫ رجوع‌ کنید به‌ تفسیر عیّاشی‌، تفسیر علی‌بن‌ ابراهیم‌ قمی‌، تفسیرمجمع‌البیان‌ ط‌برسی‌ و تفسیر الدرالمنثور ذیل‌ آیه‌ ۴۲ سوره‌ یوسف‌(ع)‌.
۱۷٫ تفسیر علی‌بن‌ ابراهیم‌ قمی‌ و تفسیر نورالثّقلین‌ و تفسیر البرهان‌ ذیل‌ آیه‌ ۴۲ سوره‌ یوسف‌(ع ).
۱۸٫ ‌المیزان‌ فی‌ تفسیر القرآن‌، ج‌ ۱۱، ص۱۸۳.
۱۹٫ مجمع‌ البیان‌، ج‌ ۵، ص ۳۶۹.
۲۰٫ مجمع البیان‌، ج‌ ۵، ص‌ ۳۷۰، ذیل‌ آیه‌ ۵۵ سوره‌ یوسف‌(ع ).‌
۲۱٫ المیزان‌، ج‌ ۱۱، ص‌ ۲۵۸، کلام‌ فی‌ قصّه یوسف‌(ع ).
۲۲٫ روایت‌ عبیدالله‌ مدائنی‌ از امام‌ رض ا(ع)‌ در کافی‌، ج‌ ۷، ص‌ ۲۴۶، حدیث‌ ۸ و تهذیب‌، ج‌ ۱۰، ص‌ ۱۴۳ و ۱۳۲; وسایل‌الشیعه‌، ج‌ ۱۸، ص‌ ۵۳۴، المیزان‌، ج‌ ۵، ص‌۳۳۲، روایات‌ در این‌ معنی‌ مستفیض‌ است‌.
۲۳٫ روایت‌ جمیل‌ بن‌ دراج‌ از امام‌ صادق‌(ع)‌ در کافی‌، ج‌ ۷، ص‌ ۲۴۵، حدیث‌ ۳ وسایل‌‌الشیعه‌، ابواب‌ حدّالمحارب‌، باب‌ ۱، حدیث‌ ۳.
۲۴٫ ازجمله‌ آیت‌الله‌خمینی، تحریرالوسیله‌، کتاب‌‌الحدود، الفصل‌‌السادس‌ فی‌ حدالمحارب‌، مسأله‌ ۱۰، ج‌ ۲، ص‌ ۴۹۳٫
۲۵٫ تفسیرالعیّاشی‌، ج‌۱، ص‌ ۳۱۴، ج‌ ۹۱، وسایل‌الشیعه‌، ابواب‌ حد المحارب‌، باب‌ ۱، ج‌۱۸، ص‌ ۵۳۶٫
۲۶٫ مسند زید، ص‌ ۳۳۳.
۲۷٫ مبسوط‌، ج‌ ۸، ص‌ ۴۷: «و فیهم‌ من‌ قال‌: یحبس‌ فی‌ غیره‌ و هذا مذهبنا.» مطلب‌ را براساس‌ نقل‌ صاحب‌ جواهر از مبسوط‌ ذکر‌ کردم‌ (جواهر الکلام‌،ج‌ ۴۱، ص‌ ۵۹۳).
۲۸٫ الکافی‌ فی‌ الفقه‌، ص‌ ۲۵۲.
۲۹٫ غنیه النزوع‌ (الجوامع‌ الفقهیه‌)، ص‌ ۵۲۲.
۳۰٫ الجامع‌ للشرائع‌، ص‌۲۴۲.
۳۱٫ اشاره السبق‌ (الجوامع‌ الفقهیه‌)، ص‌۱۳۲.
۳۲٫ شیخ‌ طوسی‌، نهایه الاحکام‌، ص‌ ۷۲۰.
۳۳٫ رساله المحکم‌ و المتشابه‌، ص‌ ۸ ; وسایل‌ الشّیعه‌، ابواب‌ حدالزنا، باب‌ ۱، حدیث‌ ۱۹، ج‌ ۱۸، ص‌ ۳۵۱.
۳۴٫ تفسیر علی ‌بن‌ ابراهیم‌ قمی‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۳۳، تفسیر العیّاشی‌، ج‌ ۱، ص‌ ۲۲۸، حدیث‌ ۱۱.
۳۵٫ تفسیرالمیزان‌، ج‌ ۴، ص‌ ۲۵.
۳۶٫ آیه الله سید ابوالقاسم‌ موسوی‌خویی‌، البیان‌، ص‌ ۲۳۱ (با تلخیص‌).
۳۷٫ آیه‌ الله‌ خویی‌، مبانی‌ تکمله المنهاج‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۹۸، مساله‌ ۱۵۵.
۳۸٫ رجوع‌ کنید به‌ مجمع‌البیان‌، ج‌ ۵، ص‌ ۱۲ و المیزان‌، ج‌ ۹ ص‌ ۱۵۲.
۳۹٫ تلخیص‌ رای‌ المیزان‌، ج‌ ۲۰، ص‌ ۲۳۲ و ۲۳۱.
۴۰٫ رجوع‌ کنید به‌ مجمع‌البیان‌، ذیل‌ آیات‌ ۸ و ۷ مطفّفین‌.



برگرفته از: سایت محسن کدیور

send page email page     print version print


                   


نظر شما؟

نام:

عنوان:

نظر:
codeimgکد را اينجا وارد کنيد:


کانون مدافعان حقوق بشر
عضو فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر